تبليغاتX
بینش رادیکال

بینش رادیکال

فیلسوفان جهان را تفسیر میکنند در حالی که هدف تغییر ان است """ مارکس"""

به وبلاگ تریبون مارکسیزم سر بزنید

                     www.tmarxism.blogfa.com                     ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مهم___ اگر کسی توان جنگ ايدئولوژیک نداره و فحاشی میکنه....مقدار کمیت و کیفیتش را باید در ترازو "پراگماتیسم "فیلیستینیسم"انتقاد پان اسلامیستی "جست. حال در هر شکلش برای کمونیستها مبارزه باهاش با تجارب تاکتیکی و حال مارکسیستی سهلتر از ان است که فردی "قربانی شده" بخواد مورد تنفرش قرار بده و......

نیهایت"م ـ و
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وضعیت فعلی و گام های ضروری

(نکاتی در مورد جنبش دانشجویی و چپ  )

 مطالعه دقیق این مطلب به رفقای  دانشجوی چپ و سوسیالیستی که هنوز در حالت سردرگمی پس از ضربه آذرماه سال گذشته به سر می برند  و در پی یافتن علل به وجود آمدن این وضعیت و یافتن راههای برون رفت از آن هستند پیشنهاد می شود .

 هدف این یادداشت این است که، با گردآوری یک سلسله  نظرات در یک شمای واحد تحلیلی، بر محورهایی تأکید کند که تمرکز بحث بر آنها می تواند بحث های جاری در مورد ضربۀ اخیر را بسرعت به فرجام برساند و به نتیجه گیری عملی برای فعالان چپ منجر شود...  

 

بقیه متن را در " ادامه مطلب" مطالعه کنید

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بیانیه اعلام موجودیت جمعي از سوسیالیست هاي كامياران

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکوتاه در مورد

بیانیه اعلام موجودیت جمعي از سوسیالیست هاي كامياران

:نیهایت

عزیزان: اندکى آشنائى با مارکسيسم مقولات و مفاهيمى که مارکسيسم در خدمت نقد انواع سوسیالیستهای تخیلی بکار ميگيرد، به خوبی در اوظاع و احوال مشخص میتواند به درستی،قدرت جازبه را به سیب بازگرداند.حال باید بیش از این به این موضوع پرداخت.
برای مثال شیوه های سوسیالیستی در متود و راهبردهای متشکل کردن طبقه کارگر از دیدگاه صالحیها اسانلوها و حکیمیها متفاوت و بیان واقعیتی عینی در جنبش کارگریست.حال به قول لنین باید در لابلای جملات و گفتارها تعمق کرد ومنافع طبقاتی را به خوبی تشخیص و تمیز داد.

________باید به درستی نقش حزب کارگری را از دیدگاه مارکسیستی به نقشی که میتواند در جنین تشکلها،ان جی اوها،جنبشها......ایفا کند درک کرد.

_______________مهمتر شفافیتی است که میتوانیم از سوسیالیزم داشته باشیم
که در مانیفست کردن روزانه خود در همه اشکالش به خوبی به واقعیات سوسیالیستی و متظاهری بودن ان هم میتوان به سادگی پی برد.
بیانیه در دفاع خود از سوسیالیزم مورد نظر و تفسیر سوسیالیست مورد انتقاد در ادامه مینویسد:

صادق نبودن با توده,جدا دانستن خود از طبقه کارگر و در پیش گرفتن گرایشات غلط» چنین مشخصات و مختصات مرزی» متعلق به هر جریان فکری جه حزبی چه تشکلی باشد میتواند در هر حرکتی هر چند هم جهشی ۵۰ سال جنبش کارگری را به عقب بازگرداند.بقیه در ادامه مطلب

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

               مزد روزانه عادلانه برای کار روزانه عادلانه

فريدريش انگلس

سرمقاله روزنامه "ليبر استاندارد"، اول ماه مه ١٨٨١
بازنويسى از روى ترجمه فارسى
نشر کارگری سوسياليستی

..........مزد روزانه عادلانه برای کار روزانه عادلانه؟ خوب، اما مزد روزانه عادلانه و کار روزانه عادلانه چيست؟ و اينها چگونه بوسيله قوانينی که جامعه مدرن تحت آنها موجوديت يافته و تکامل مييابد تعيين ميشوند؟ برای آنکه بتوانيم پاسخی برای اين سئوالات پيدا کنيم، بايستی نه به علم اخلاق يا حقوق و يا عدالت استناد ورزيم و نه به احساسات ظريف انساندوستانه و دادگری و حتی شفقت و ترحم متوسل گرديم. آنچه از نظر اخلاقی عادلانه است، آری حتی آنچه برحسب قانون عادلانه است، ميتواند با آنچه از نظر اجتماعی عادلانه است، بی اندازه تفاوت داشته باشد. درباره عدالت يا بی عدالتی اجتماعی ميتوان فقط به کمک يک علم قضاوت کرد، بوسيله عملی که به واقعيات مادی توليد و مبادله ميپردازد، يعنی علم اقتصاد سياسی.   بقیه در ادامه مطلب

                      ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حزب کمونيست ايران در گرو چيست؟ (طرح کلى)- منصور حکمت، ف. پرتو

خواندنش مفید برای درکی تیوری از تشکیل حزب" نیهایت

                         ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                 سؤال: آيا ايران کشور چند مليتى است؟

منصور حکمت: اطلاق چند مليتى به يک کشور يا يک جامعه يک انتخاب سياسى است، کما اينکه اگر بپرسند آيا ايران يک جامعه اسلامى است، من ميگويم نه، يکى ميگويد آره. به نظر من ملت و مليت مقوله‌اى است سياسى، مقوله‌اى است ايدئولوژيکى. کسى که تصميم ميگيرد براى مثال يک انسان را با قوميّتش تعريف کند و بگويد من اين را "آذرى" ميدانم، اين را "هوتو" ميدانم، اين را "پشتو" ميدانم، اين را "ايگو" ميدانم، اين را "باسک" ميدانم و... دارد يک انتخاب سياسى ميکند و دارد رنگ ايدئولوژى خودش را به آن جامعه ميزند. ايران ممکن است چند مليتى باشد يا نباشد، بستگى به اين دارد که ايدئولوژى رسمى در آن کشور و تبيين رسمى از آن کشور را کسانى مينويسند که مقولات قومى براى‌شان برجستگى دارد يا نه؟ اگه من باشم ميگويم نه فقط ايران، بلکه هيچ جا، کشورهاى جهان چند مليتى نيستند. آدمها با زبانهاى مختلف با هم حرف ميزنند، اينکه به آنها بگوييم ملت، حاصل جنبش ناسيوناليستى در اين کشورهاست. در دوره‌هايى اين آدمها به خودشان نگفته‌اند ملت. بعدا همين ملتهاى موجود ممکن است به چند مليت ديگر تقسيم شوند. اين يک رويداد سياسى ايدئولوژيکى است و جزو علوم مثبته نيست. اگر مردم ايران را آزمايش بکنيم و DNA هايشان را بررسى کنيم، چيزى راجع به لر يا گيلک بودن آنها را نميگويد. اين يک بحث سياسى است. ايدئولوژيک است. شما ميتوانيد انتخاب بکنيد که کس ديگرى مردم را اينطورى تقسيم بکند. من ميخواهم اينطورى تقسيمشان نکنم و ميگويم مردم ايران يک عده انسان متساوى‌الحقوق هستند و به زبانهاى مختلفى هم حرف ميزنند، اميدوارم زبانهاى بيشترى هم ياد بگيرند حرف بزنند.
5
آيا ستم ملى وجود دارد؟ حتما وجود دارد، براى اينکه ناسيوناليسم وجود دارد و ناسيوناليسم تخصصش اين است که مليت را تبديل کند به يک مرز غير قابل عبور، آدمها را به اين ترتيب تقسيم کند و تفرقه در آنها بوجود آورد. براى اينکه بعنوان يک ملت به ملت ديگرى زور بگويد، ستم ملى وجود دارد.
6
ولى ستم ملى را بايد رفع کرد، پاسخ ستم ملى، کشور دادن به مردم نيست. هر کس بياد و به شما بگه حسن آقا دارند پشت سر من جوک درست ميکنند، شما به من يک کشور بدهيد، شما از او قبول نميکنيد. ستم ملى جوابش رفع ستم ملى است. همانطور که ستم جنسى جوابش رفع ستم جنسى است و ستم نژادى جوابش رفع ستم نژادى و کشور دادن به قربانيانش نيست. اين را ناسيوناليستها در دو سه قرن اخير در جهان باب کرده‌اند که مليت مبناى حکومت است. به نظر من ملت مبناى حاکميت نيست، مبناى فلسفى حکومت مليت نيست. مبناى فلسفى حکومت فقط ميتواند انسان باشد و اتحاد داوطلبانه آدمهايى که آنجا ميخواهند زندگى کنند، مبنا شهروندى است. در نتيجه اگر فرض کنيم که حکومتها قرار نيست ملى باشند و ناسيوناليستى، آنوقت معلوم نيست چرا ستم ملى بايد به تشکيل کشورهاى مختلفى منجر بشود.
7
يک نمونه ديگر راجع به مساله ملى...
اگر ناسيوناليستها همت کنند و چنان مسائل ملى را باد بزنند و چنان فجايع ملى بوجود بياورند که ديگر نشود بين آن ملتها با زبان خوش صلح و صفا ايجاد کرد، بله مجبوريم بعنوان يک راه حل تلخ از جدايى مردم حرف بزنيم و به رفراندومهايى قائل باشيم که اجازه ميدهد که ملتى که به آن خيلى ظلم شده و ديگر خوش‌بينى‌اش را نسبت به اتحاد داوطلبانه از دست داده، اگر ميخواهد جدا بشود. به اين اعتبار من ميپذيرم. در مورد کردستان، خود ما سياست رسمى‌مان اجازه داده به يک رفراندوم و خواست يک رفراندوم در کردستان که آيا مردم کردستان ميخواهند جدا بشوند يا ميخواهند در ايران با بقيه مردم با شرايط مساوى با بقيه شهروندان بمانند؟ ولى اين رفراندوم را شما ميگوييد بايد در مورد گيلان هم گذاشت؟ من اينطور فکر نميکنم! هر چقدر هم ممکن است به مردم گيلان ستم روا شده باشه، مساله ملى که در آن خون بپا شده باشد، بدبينى و دل‌چرکينى بوجود آمده باشد، غم پشت سرش نهفته باشد، خشم انبار شده باشد، چنين مساله‌اى در مورد مردم گيلک نداريم. هر وقت چنين مساله‌اى را برايمان ساختند، آنوقت مجبوريم با همين نسخه برويم سراغش. ولى ما به استقبال تجزيه آدمها نميرويم، به استقبال جدا کردن انسانها از همديگر نميرويم، به استقبال تقسيم آنها به کشورهاى شش در چهار که در هر کدامش قومى زندگى ميکند نميرويم. برعکس جهان بايد مرزهايش را بردارد، بايد آدمها با هم زندگى کنند، به هر زبانى ميخواهند حرف بزنند، به هر زبانى ميخواند بنويسند و هر کدامش را در مراودات ادارى مؤثرتر است بکار ببرند.
8
من شخصا نه به ناسيوناليستم و نه به هيچ ناسيوناليستى نميخواهم آوانس بدهم.

برگرفته از:.::انسان طاغی با همین ق::.


ادامه مطلب
+ تهیه شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 4:25 AM  توسط نیهایت ولدی  | 

ترس از گام برداشتن بسوى سوسياليسم رقّت‌انگيزترين و بزرگترين خيانت به امر پرولتارياست - لنين 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فرهنگ اصطلاحات فلسفه و تئوری

 

به کوشش دکتر امير حسن پور

 

طبقه

طرح مسأله:

"طبقه" اگر مهمترين مفهوم تئوری مارکسيستی نباشد يکی از چند مفهوم بنيادی آن به حساب می آيد. مارکس و انگلس در مانيفست کمونيست (1848) اعلام کردند که «تاريخ کليه جوامعی که تا کنون وجود داشته اند تاريخ مبارزه طبقاتی است». سی سال بعد  خطاب به عده ای ازفعالین سوسیالیست نوشتند: «تقريبا مدت چهل سال است ما تاکيد کرده ايم که مبارزه طبقاتی، نيروی محرکه بلاواسطه تاريخ است و بخصوص مبارزه طبقاتی بين بورژوازی و پرولتاريا اهرم بزرگ انقلاب اجتماعی مدرن است». (1)

اما اگر تاريخ جوامع بشری، تاريخ مبارزه طبقاتی است، مفهوم طبقه، خودش به عرصه مبارزه طبقاتی تبديل شده است. از يکطرف، مبارزه سياسی و ايدئولوژيک بر سر مفهوم طبقه در بين نمايندگان فکری طبقات متخاصم، از برده دار و برده گرفته تا بورژوازی و پرولتاريا، در جريان بوده است. طبقات استثمارگر و نمايندگان فکری آنها، وجود نابرابری اجتماعی و اقتصادی و تقسيم  جامعه را به طبقات فرمانروا و فرمانبر، امری طبيعی، فطری، غريزی، الهی، ازلی و اجتناب ناپذير به حساب آورده اند و هر گونه مقاومت را فتنه، غائله، بلوا، آشوب، بغی و طغيان ناميده اند. برعکس طبقات استثمارشده و نمايندگان فکری آنان، نابرابری و استثمار را غير طبيعی و غيرعادلانه دانسته اند و به مبارزه عليه آن دست زده اند. اين مبارزه فکری بسيار نابرابر بوده است، زيرا طبقات حاکمه در عين تسلط بر توليد اقتصادی و استفاده از نيروی قهريه، عرصه توليد فکری را نيز کنترل می کنند و از طريق فرهنگ،  دين، هنر، ادبيات، قانون و عرف نيز به بازتوليد و حفظ نظام طبقاتی می پردازند. با ظهور سوسياليسم و بويژه سوسياليسم مارکسيستی، جهش بزرگی در درک طبقات و مبارزه طبقاتی صورت گرفت.

از طرف ديگر، در درون مارکسيسم نيز درک طبقه و تئوريزه کردن آن بقیه در ادامه مطلب 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                       ادای دين به لمپنيسم 

                              نگاهی به فيلم اخراجی ها ساخته مسعود ده نمكی

                            باربد کيوان

اخراجی های ده نمكی خيلی زود اكران شد. در جريان جشنواره فجر امسال به اندازه كافی بر سر اين فيلم تبليغ و سر و صدا شده بود. بنابراين تهيه كنندگان فيلم حالا با خيال راحت می توانستند اخراجی ها را روی پرده بفرستند و سودش را ببرند. در مراسم پايانی جشنواره ديديم كه ده نمكی ظاهرا با اكراه روی سن رفت و روشنفكران نخبه گرا را مورد حمله قرار داد و بر جدايی تاريخی آنان از توده مردم و خواسته ها و سليقه هايشان تاكيد گذاشت. در آفيش تبليغاتی سر در سينماها نيز چنين می خوانيم: "فيلم منتخب تماشاگران جشنواره فجر". اگر چنين باشد واقعا بايد گفت: وای به حال ما! حالا بعضی روشنفكران در نشريات اصلاح طلب به تجزيه و تحليل اخراجی ها می پردازند و چنين نتيجه گيری می كنند كه ده نمكی قدم در راه مخملباف گذاشته و كم كم دارد سر عقل می آيد! يكی از سينماگران، ورود ده نمكی را به جرگه خودی ها خوشامد گفته، از اينكه او "زبان شريف سينما را برای بيان عقايد خود انتخاب كرده" ابراز خرسندی می كند.

قضيه چيست؟ به نظر می آيد كه اين ميان، سوراخ دعا گم شده است. از تماشاگران راضی........... بقیه در ادامه مطلب 

ــــــــــــــــــــــــــــــ

مارکسيسم و «اصول ويژه»

 

نظريه مارکس و انگلس در باره رابطه کمونيستها و مبارزه طبقاتی «جاری»

 

پيوست مقاله آگاهی "خودبخودی – بورژوايی" و آگاهی "طبقاتی – کمونيستی" کارگران

 

پيام دامون                                

 مشهورترين سخنان ونظريات مارکس و انگلس در خصوص رابطه ميان جنبش کمونيستی و مبارزه طبقاتی کارگران دريکی از فصل های مانيفست به نام «پرولتارها و کمونيستها» آمده است:

«نظريات تئوريک کمونيستها بهيچوجه مبتنی بر ايده ها و اصولی، که يک مصلح جهان کشف و يا اختراع کرده باشد، نيست. اين نظريات فقط عبارت است از بيان کلی مناسبات طبقاتی واقعی مبارزه جاری طبقاتی و آن جنبش تاريخی که در برابر ديدگان ما جريان دارد. و... صفت مميزه کمونيسم عبارت ازالغاء مالکيت بطور کلی نيست بلکه عبارت است ازالغاء مالکيت بورژوازی.»(1)

اين سخنان مارکس وانگلس در مانيفست بشدت از سوی  راست های اکونوميست و  دگماتيک های «چپ»، تحريف شده است.

                                                   

 الف - تحريف اکونوميستی  

بيشتراکونوميستها مايلند اين سخن را اينگونه تفسير کنند که منظور از«مبارزه جاری طبقاتی» و «آن جنبش تاريخی که در برابر ديدگان ما جريان دارد»، مبارزه «اقتصادی» و يا «سياسی - ترديونيونيستی» طبقه کارگر است. آنان سفسطه گرانه می گويند: اين درست همان مبارزات «جاری» است که در برابر «ديدگان ما» جريان دارد. به اين ترتيب از نظر اينان نظريات تئوريک کمونيستها صرفاَ تابع و بيان اين نوع مبارزه است.

اين اکونوميستهای خيلی خيلی «با حافظه» فراموش می کنند که مبارزات انقلابی سياسی طبقه کارگر در فرانسه (انقلاب فوريه 1848) (چند هفته پيش از انتشار مانيفست) و يا قيام ژوئن کارگران پاريس (چند هفته پيش از برگردان فرانسوی آن) نيز مبارزات «جاری» بود که در برابر «ديدگان» نويسندگان مانيفست قرار داشت يا قرار گرفت. اينان فراموش می کنند که «کمون پاريس» اولين حکومت کارگران نيز«جنبش تاريخی» بود که دربرابر ديدگان نويسندگان مانيفست21 سال پس از نگارش  آن  جاری شد و جريان يافت؛ و يکی از پيشگفتارهای اين کتاب (چاپ آلمانی 1872) درست پس از نخستين تصرف قدرت سياسی و برقراری ديکتاتوری طبقه کارگردر پاريس نگارش يافت.

 نکته ی  بسيار مهم ديگر اينست که نظريات کمونيستها بيان صرفاَ منفعلانه مبارزات سياسی - انقلابی طبقه کارگر نيز نيست. بل بيان نقادانه چنين مبارزاتی است. نقد مارکس خواه از مبارزات کارگران در فرانسه و يا نقادی کمون پاريس و نقاط قوت، کمبودها و نقاط ضعف طبقه کارگر در کمون پاريس و ارائه راههای نوين از جمله نقادی های يک ايدئولوگ طبقه کارگر از مبارزات اين طبقه است. اگر کار کمونيستها صرفاَ بيان بی کم و کاست مبارزات طبقه کارگر بود، پس  چه جای بررسی نقادانه چنين مبارزاتی از سوی مارکس وجود داشت؟ چگونه بايد طبقه کارگر از شکست هايی نظير شکست کمون پاريس درس می گرفت؟

اينان از سر کين وعامدانه بياد نمی آورند که مارکس و انگلس پيش از اين پاره ی ياد شده، پاره های ديگر نيز نوشته بودند: از جمله:

1- «فرق کمونيستها با ديگر احزاب پرولتاری تنها در اين است که از طرفی، کمونيستها در مبارزات پرولتارهای ملل گوناگون، مصالح مشترک همه پرولتاريا را صرف نظر از منافع مليشان، در مد نظر قرار می دهند و از آن دفاع می نمايند؛ و از طرف ديگر در مراحل گوناگونی که مبارزه پرولتاريا و بورژوازی طی می کنند، آنان هميشه نمايندگان مصالح و منافع تمام جنبش هستند.»

2- «کمونيستها عملاَ با عزمترين بخش احزاب کارگری  همه کشورها  و هميشه محرک جنبش به پيش اند.»

3- «از لحاظ تئوری مزيت کمونيستها نسبت به بقيه توده پرولتاريا در اين است که آنان به شرايط و جريان و نتايج کلی جنبش پرولتاری پی برده اند.»

4- «نزديکترين هدف کمو نيستها، متشکل ساختن پرولتاريا بصورت يک طبقه، سرنگون ساختن سيادت بورژوازی و احراز قدرت حاکمه سياسی پرولتاريا.» است

 هر کسی که مانيفست را خوانده باشد، می داند  که مارکس و انگلس اين بخش پايانی را پس از کمون پاريس يعنی اولين حکومت ديکتاتوری پرولتاريا، کهنه اعلام کردند (همان پيشگفتارچاپ آلمانی) و گفتند «کمون پاريس» يعنی «مبارزه تاريخی جاری» در پاريس در سال 1870 «ثابت کرد که طبقه کارگر نمی تواند به طور ساده ماشين دولتی حاضر و آماده ای را تصرف کند و آنرا برای مقاصد خويش بکار اندازد» بلکه همچنانکه در کتاب جنگ داخلی در فرانسه شرح دادند، بايد بوسيله انقلاب مسلحانه وقهرآميزآنرا خرد نمايد و ديکتاتوری پرولتاريايی خويش را برقرار سازد.

 بر چنين مبنايی است که بايد به تفسير اين سخنان مارکس و انگلس  پرداخت :

«نظريات تئوريک کمونيستها بهيچوجه مبتنی بر ايده ها و اصولی، که يک مصلح جهان کشف و يا اختراع کرده باشد، نيست.اين نظريات فقط عبارت است از بيان کلی مناسبات طبقاتی واقعی مبارزه جاری طبقاتی و آن جنبش تاريخی که در برابر ديگان ما جريان دارد و...»

دربخش نخست اين عبارت که ورد زبان اکونوميستهاست، اولاَ اين نکته بديهی فرض می شود که کمونيستها، نظريات تئوريکی  دارند. نظريات تئوريک يعنی ايده ها و اصول. نمی توان نظريات تئوريکی داشت، ولی اين نظريات تئوريک بر هيچ ايده و اصولی استوار نباشد. نظريات تئوريک بدون ايده ها و اصول؟ اين تناقضی درمعنی خواهد بود. 

بر اين نکات بايد تأکيد کرد زيرا دسته ای ازاکونوميستها به اين سخن مارکس و انگلس در آغاز همين فصل مانيفست اشاره می کنند که «آنها (کمونيستها) اصول ويژه ای را به ميان نمی آورند که بخواهند جنبش پرولتاری را در چارچوب آن اصول ويژه بگنجانند.» دراينجا روشن می شود که برعکس، کمونيستها نظريات تئوريکی دارند که مبتنی بر«ايده ها واصول ويژه» است. اين ايده ها و اصول عبارتند از:

 مصالح مشترک همه پرولتاريا، صرف نظر از منافع ملی. اين مصالح مشترک به معنای  موجوديت منافع عام در برابر منافع خاص ، کلی در برابر جزئی است.

مصالح و منافع تمام جنبش در برابر منافع و مصالح پرولتاريا در مراحل گوناگون مبارزه طبقاتی. اين مصالح و منافع تمام جنبش در مقابل مصالح و منافع مقطعی آن نشانگر موجوديت «هدفی نهايی» و «دراز مدت» در برابر «اهداف مقطعی» و «کوتاه مدت» است.

نتايج «کلی» جنبش طبقه کارگر در شکل « تئوری»  در برابر «تجربه گرايی» موجود در ميان توده کارگران.

 تمامی اين نکات در يک سلسله «ايده ها و اصول» بيان می شود و بر مبنای چنين «ايده ها و اصولی» و چنين ديدگاه های تئوريکی:

«کمونيستها عملاََ با عزمترين بخش احزاب کارگری همه کشورها  و هميشه محرک جنبش به پيش اند.» و نزديک ترين هدف خود را نه صرفا مبارزه ضد سرمايه داری بلکه:

 «متشکل ساختن پرولتاريا بصورت يک طبقه (توسط حزب کمونيست انقلابی)، سرنگون ساختن سيادت بورژوازی (بوسيله قهرانقلابی) و احراز قدرت حاکمه سياسی پرولتاريا (يا ديکتاتوری پرولتاريا)» می دانند. چنينند «احکام واصولی» که اکونوميستها عامدانه ناديده می گيرند.

دوماَ پرسش اصلی که در بخش دوم عبارت به آن پاسخ داده می شود اينست که نظريات تئوريک کمونيستها  که علی القاعده مبتنی بر«ايده ها و اصول ويژه»ای است، چيزهايی نيست که يک مصلح جهان (مثلاَ خود  مارکس و انگلس) «سرخود» از خود کشف و يا اختراع کرده باشند. بلکه اين نظريات تئوريک؛ اين ايده ها و اصول از جنبش «تاريخی و جهانی» (و نه جنبش قسمی يا روزمره  و در سطح يک کشور) که در برابر «ديدگان ما» جريان دارد، بيرون آورده شدند.        

بدين ترتيب  می توانيم استنتاج کنيم که  کمونيستها هيچ  تئوری واصول ويژه ای «از خود» به ميان نمی آورند، بلکه اين اصول ويژه و تاريخی را از «پراتيک مبارزات طبقاتی» کارگران و توده ها و با تحليل و نقد آنها استخراج می کنند و «راهنمای» جنبش و پراتيک بعدی مبارزه طبقاتی کارگران و زحمتکشان می سازند.

                                           

 ب- تحريف ذهنی گرايانه و دگماتيستی

 تحريف دوم از طرف دگماتيک هاست :

آنان در برابر اکونوميستها استدلال می کنند که، ايده ها و اصول ويژه مارکسيسم از آنچه مارکس آنرا «مبارزه طبقاتی جاری» و «جنبش تاريخی که در برابر ديدگان ما جريان دارد» می نامد، استخراج نشده اند، زيرا تمامی آنچه «جنبش تاريخی موجود» و «مبارزه طبقاتی جاری» ناميده شده، تماماَ «مبارزه اقتصادی» بوده است. و اصول ويژه مارکسيسم ربطی به مبارزه طبقاتی جاری وجنبش تاريخی موجود که در برابر ديدگان ما جريان دارد، ندارد.

بدين ترتيب مشخص نيست که  اين نظريات تئوريک و اين ايده ها و اصول اگر از مناسبات موجود و جنبش و مبارزه طبقاتی تاريخی و جاری استخراج نشده اند، پس از کجا پيدا شده اند؟ آيا  کشفی بيرون از اين مبارزه بوده اند؟ آيا اختراع گرديده اند؟ مثلاََ مفهوم ارزش اضافی، اجتماعی شدن توليد، و يا ايده های قهرانقلابی و يا ديکتاتوری پرولتاريا از کجا پيدا شده اند؟

و اما اگر اين جنبش و مبارزه طبقاتی  تنها  در شکل مبارزه اقتصادی نبوده است، بلکه مبارزه سياسی چارتيستها، مبارزه سياسی طبقه کارگر در فرانسه در سالهای 1851-1848 و قيام ژوئن کارگران پاريس و کسب قدرت درکمون پاريس  و مبارزات سياسی کارگران آلمان راهم در بر می گيرد، به اين معنی است که اين نظريات تئوريک و ايده ها و اصول ازمبارزه طبقاتی کارگران و زحمتکشان استخراج گرديده و بايد به عنوان راهنمای کارگران و زحمتکشان در همان کشور و يا کشورهای ديگر در مبارزه طبقاتی کارگران وزحمتکشان بکار بسته شود؛ و در صورت ناسازگاری آن با واقعيت های مبارزه طبقاتی جاری و موجود، جرح وتعديل گشته، حک واصلاح شود. ونه اينکه به گونه ای مجزا از اين مبارزات طبقاتی، به عنوان يک حرکت مستقل از اين مبارزات و توسط يک گروه صرف روشنفکران، جدا از توده ها و پراتيک آنها، بکار بسته شود.

نکته دوم در مورد «دگماتيگها» اينست که آنگاه که ما اصول تدوين شده را نه بيرون آمده از مبارزه طبقاتی کارگران و زحمتکشان، بل انکشاف ذهنی بوسيله يک انديشمند بدانيم که ربطی به واقعيت عينی (در اينجا مبارزه طبقاتی عينی توده ها) ندارد، اين اصول چگونه تغيير خواهند کرد؟ وچگونه بخش های کهنه ی آن حذف و بخش های نوينی به آن افزوده خواهد شد؟ و يا بطور کلی يک دگرديسی و تحول و تکاملی جهش گون را طی خواهد کرد؟

 در صورتی که ما مبارزه عينی طبقاتی را فقط به مبارزه صرفاَ اقتصادی محدود کنيم و مبارزات خود بخودی سياسی را که گاه اشکال شورش و قيامهای سياسی بخود می گيرد، نبينيم؛ قادر نخواهيم بود رابطه زنده و پر تحرک تئوری و پراتيک را درک کنيم. از رابطه متقابل متضاد ميان مبارزات خودانگيخته و مبارزات آگاهانه غافل خواهيم شد و نقش خلاقانه توده ها را در تکوين تئوری انقلابی، درنخواهيم يافت.

  به اين ترتيب، تکوين تئوری به خود تئوری و تنها به «عقلا و مصلحان» بستگی خواهد يافت و در نتيجه  به دگم ذهنی تبديل شده و ناتوان از ايفای نقش در قبال واقعيت زنده مبارزه طبقاتی خواهد بود.

 

افزوده

1- همه بازگفت ها از مانيفست. ترجمه فارسی. انتشارات مرکزی کومله. چاپ سوم  فروردين 1365 صفحات2و56-55


ادامه مطلب
+ تهیه شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 4:5 PM  توسط نیهایت ولدی  | 

 ــــــــــــــــــــــــــــ

ـــ

ازادی محمود صالحی نتیجه مبارزه ای منسجم و رادیکال و تاکتیکی طبقه کارگر بود

نه نتیجه رفرمیسم در بورژوا مزهبی

 

ازادی برابری حکومت کارگری

 

 بينش راديكال (محمد ولدی)

ــــــــــــــــــــــــــ

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تآملی بر نظرات رفرمیستی آقا ی منصور اسانلو

 

                                  زنده و پایدار باد جنبش کارگری                           

حسین مقدم

 

 

من با دیدگاه آقای اسانلو ازبهمن ماه سال1385 بعنوان تفکری رفرمیستی که درسازش و مماشات با سیستم سرمایه داری و تثبیت حاکمیت جمهوری اسلامی  بدام جناح اصلاح طلبان افتاده مرزبندی روشن داشتم . برای صحت گفتارم و پیشبرد یک بحث اصولی ،کوشش می کنم برخورد خودرا مستند کرده و بخشی از نظراتم را دراسناد درونی کانون نقل می کنم تا این تصور پیش نیاید حال که ایشان در مصاحبه ای از درون زندان با سایت نوروز سایت رسمی ستادائتلاف اصلاح طلبان به مردم توصیه نمودندکه برای نجات کشوربه یاران خاتمی رای دهند ،علیه شان موضع گرفته ام.

من در مورخ بیست و سوم  یولی 2007 (1  مرداد1386 ) در نامه ای درونی به کانون چنین نوشتم :

" رفقا با سلام وخسته نباشید و... بنظرم منصور اسانلو را در کنار محمود صالحی قراردادن،که یکی نماینده رفرمیسم و سندیکالیسم در جنبش کارگریست . یعنی سه جانبه گرائی و سازش با بورژوازی را تبلیغ و ترویج می کند و آن دیگری را که نماینده رادیکالیسم جنبش کارگریست و در مبارزه با سرمایه و سیستم سرمایه داری ، مرزبندی با سه جانبه گرائی دارد ، اصولی نیست و... گفتم این 2 نفر در کنار هم، در یک ظرف جنبش کارگری بویژه یک کارزار جهانی نمی گنجند .ما در چارچوب دموکراتیک از اسانلو و فعالین همه جنبشهای موجود به دفاع بر می خیزیم همانطوریکه تا حال کردیم اما در کمپین ها و یا کارزارهاو...  در محوراطلاعیه ها و خواستها و مطالبات منصور اسانلو  و محمود صالحی را در کنار هم قرار دادن ، مبارزه و مرزبنذی طبقاتی را مخدوش می نماید.

اگر می خواهید کانون را در این نوع کارزارهای جهانی در گیر کنید  به مشورت و خرد جمعی نیاز است ."

در چهارم اکتبر 2007 ( 12 مهر1386 ) به رفیقی نوشتم :

" رفیق و... در سر تیتر و محور مطالبات و خواستها، محتوا و مضمون اطلاعیه ها ی کارزار جهانی آنهم بنام دفاع از جنبش کارگری، منصور اسانلو را در کنار محمود صالحی قراردادن مخدوش کردن مبارزه طبقاتی است .

موضع صنفی گرائی ،قانون گرائی و سه جانبه گرائی آقای اسانلو همراه با نگاه از بالا ، با توسل به اشکال قانونی و جلب و حمایت بالائی ها تا حد ارسال نماینده به مجلس و شرکت در انتخابات، سازش و مماشات با حاکمیت و سیستم سرمایه داری است . که با موضع ضد سرمایه داری و ضد سه جانبه گرائی محمود صالحی هیچ وجه تشابهی نداشته و ندارد . ما طبق سند مصوبه کانون ، در مبارزه با رژیم ضمن دفاع از اسانلو و سندیکا از دیدگاه جنبش رادیکال کارگری  باید افکار راست ورفرمیستی سندیکالیستی  آقای اسانلو را به نقد بکشیم. "

در مورخ بیست و چهارم سپتامبر 2007 ( 2 مهر 1386  ) نوشتم :

ــــــــــ ـبقیه در ادامه مطلب


موضوعیت مارکس در عصر  جدید

(بمناسبت صد و بیست وپنجمین سالروز مرگ  مارکس)

 

برگرفته از جهان امروز شماره 204

مراجعه  با  آثار مارکس  نشان میدهد  که ما میتوانیم در قرن 21  پاسخ معضلات  بظاهر پیچیده ای که مولود سرمایه داری هستند  را بدهیم.

 

دنیای امروز  به نسبت  125  سال پیش تغییرات  زیادی را  پشت سر  نهاده  است. ما  در  دنیای  زندگی میکنیم  که پیشرفت صنعت  و تکنولوژی  به اوج  خود  رسیده است. به شرطی که یک  کامپیوتر داشته  باشی و  به انترنت  دسترسی  داشته  باشی، در گوشه ای از  اتاق  این  امکان  را خواهی داشت که اخبار  دنیا  را  در آن  واحد  تعقیب کنید، که برای  توصیف بهتر  عصر انفورماتیک به آن  لقب داده اند. در صنعت اسلحه سازی که پیشرفتها حد و مرزی نمی شناسند. دولتهای  سرمایه دار سالانه صدها میلیارد  دلار هزینه تولید سلاح های  متعارف و نامتعارف میکنند  که  اگر  یک درصدی  از آن  هزینه نجومی را برای مردم یک  کشوری  بکار  می بردند، میتوانستند خیلی  از  مشکلات  اجتماعی  را حل کنند.

 

مسئله اصلی  اینست که  علیرغم  تمام  پیشرفتهای که  روی داده است، اما  اساس مسئله  کماکان  بقوت  خود  باقی است:  جامعه  سرمایه داری منقسم به  طبقات  متخاصم، که در آن  سرمایه دار  ثروتمند تر  و  کارگر  فقیر تر  می شود.

 

تا نظام سرمایه داری پا بر جا  باشد،  اعتراض ، مقاومت  و مبارزه علیه این  سیستم  امری طبیعی بوده و مارکس و تئوریهای  مارکسیستی  چراغ راهنمای جنبش طبقه کارگر آگاه برای تغییر و  برای رهائی از استثمار سرمایه دارانه و  ایجاد  جامعه ای نوین ،  باقی خواهند ماند.

 

                      گرامی باد یاد مارکس

ــــــــــ ـبقیه در ادامه مطلب

 

ىر


ادامه مطلب
+ تهیه شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 4:20 PM  توسط نیهایت ولدی  | 

 

سخن روز  " م حکمت"

   مارکسيسم قبل از اينکه يک سلسله احکام و پيش بينى ها باشد، يک نقد است. نقد جامعه سرمايه دارى. واضح است که اين نقد خود به تحليل اثباتى اى از بنيادهاى اين نظام و تناقضات درونى آن متکى است. بنظر من جدايى از مارکسيسم جدايى از حقيقت است. هزار شوروى بيايد و برود تغييرى در انتقاد من بعنوان يک مارکسيست نسبت به جامعه موجود، تبيينى که از جامعه شايسته انسان آزاد دارم و نيروى اجتماعى اى که براى تحقق اين جامعه نوين در متن جامعه فعلى سراغ ميکنم داده نميشود. مارکسيسم يک تبيين بسيار عميق و از نظر متدولوژيک و محتوايى استوار و منسجم از جامعه سرمايه دارى است. مارکسيسم انتقاد و ادعانامه يک بخش مشخص جامعه، يعنى طبقه کارگر مزدى، نسبت به مناسبات موجود است.

صفحه ویژه مربوط به دستگیری محمود صالحی
 
دستگیری محمود صالحی فعال جنبش کارگری بدست عوامل سرمایه به شدت محکوم است برای ازادی این فعال کارگری از هر عمل انقلابی و تبلیغی دریغ نکنیم.
ازادی برابری حکومت کارگری
 
بینش رادیکال:نیهایت
 

                            قدرت طبقه کارگر در تشکل اوست

طبقات اجتماعی؛ لازم و زايد

فريدريش انگلس

اين سؤال غالبا مطرح ميشود که وجود طبقات مختلف جامعه تا چه حد مفيد و يا حتی لازم است؟ پاسخ به اين سؤال طبعا برای هر دوره تاريخی متفاوت است. بيشک زمانی بود که اشرافيت ناحيه‌ای يک رکن اجتناب ناپذير و ضروری جامعه را تشکيل ميداد. اما اين به گذشته‌های بسيار بسيار دور برميگردد. سپس زمانی فرا رسيد که يک طبقه متوسط سرمايه‌دار، يا بقول فرانسويان "بورژوازی"، با ضرورتی به همان اندازه اجتناب ناپذير سر برآورد، عليه اشرافيت ناحيه‌ای به مبارزه برخاست، قدرت سياسی آن را در هم شکست، و بنوبه خود (قدرت) غالب اقتصادی و سياسی شد. اما از زمان پيدايش طبقات، هرگز نشده است که جامعه از وجود يک طبقه کارگر بی‌نياز باشد. (هر چند) اسم، يعنی جايگاه اجتماعی اين طبقه عوض شده است؛ سِرف‌ها[١] جای برده‌ها را گرفتند، و سپس جای خود را به کارگران آزاد سپردند - آزاد، يعنی آزاد از بندگی ولی در عين حال آزاد از هرگونه مايملکی در اين دنيا بجز نيروی کار خويش. اما قضيه روشن است؛ عليرغم هر تغييری که در صفوف بالايی‌ها و غيرتوليدکنندگان جامعه پديد آمد، جامعه نميتوانست بدون وجود يک طبقه توليدکننده به حيات خود ادامه دهد. پس وجود چنين طبقه‌ای تحت هر شرايطی لازم است، هر چند که بايد زمانی فرارسد که اين ديگر يک طبقه نباشد، بلکه تمام جامعه را شامل شود. در ادامه مطلب

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

مقدرات تاريخى آموزش کارل مارکس


مطلب عمده در آموزش مارکس توضيح چگونگى نقش جهانى- تاريخى پرولتاريا بمثابه ايجاد کننده جامعه سوسياليستى است. حال ببينيم آيا پس از بيان اين آموزش توسط مارکس، جريان حوادث در تمام جهان آن را تأييد کرد؟

براى اولين بار مارکس در سال ١٨٤٤ آن را مطرح ساخت. "مانيفست کمونيست" مارکس و انگلس، که در سال ١٨٤٨ منتشر شد، بيان جامع و منظمى از اين آموزش است که تا کنون بهتر از آن نيامده است. تاريخ جهان از اين زمان به بعد آشکارا به سه دوره عمده تقسيم ميشود: ١) از انقلاب ١٨٤٨ تا کمون پاريس (١٨٧١)؛ ٢) از کمون پاريس تا انقلاب روسيه (١٩٠٥)؛ از انقلاب روسيه به بعد.

حال در هر يک از اين دوره‌ها نظرى به مقدرات تاريخى آموزش مارکس بيفکنيم.

١

در آغاز دوره اول، آموزش مارکس به هيچ وجه تسلطى ندارد. اين آموزش فقط يکى از فراکسيونها يا جريانات فوق العاده کثير سوسياليسم را تشکيل ميدهد. در اين دوره شکلهايى از سوسياليسم مسلط است که از لحاظ اساسى با اصول نارُدنيکى ما خويشاوندى دارد: پى نبردن به پايه مادى جريان تاريخ، ناتوانى در مشخص ساختن نقش و اهميت هر طبقه از جامعه سرمايه‌دارى، استتار ماهيت بورژوايى اصلاحات دمکراتيک با انواع عبارات سوسياليست مآبانه در باره ‌"مردم"، "عدالت"، "حق" و غيره. ....در ادامه مطلب

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

سيستم دستمزد

فريدريش انگلس

در يکی از مقالات گذشته شعار احترام آفرين قديمی «مزد روزانه عادلانه برای کار روزانه عادلانه»! را بررسی کرديم و به اين نتيجه رسيديم که در مناسبات اجتماعی کنونی، مزد روزانه عادلانه بطور اجتناب ناپذيری مترادف با ناعادلانه ترين نوع تقسيم محصولی است که بدست کارگر ساخته می شود، زيرا بخش اعظم اين محصول به جيب سرمايه دار می ريزد، در حاليکه کارگر مجبور است فقط به آن مقدار که برای ادامه کار و بقای نسلش ضروری می باشد، قناعت نمايد.

اين قانون اقتصاد سياسی و يا به عبارت ديگر قانون تشکيلات اقتصادی موجود جامعه است که از مجموع قوانين نوشته و نانوشته انگلستان- به اضافه دادگاه عالی انگلستان- پر قدرت تر می باشد تا زمانيکه جامعه به دو طبقه متخاصم تقسيم شده است يعنی....در ادامه مطلب

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

مزد روزانه عادلانه برای کار روزانه عادلانه

              فريدريش انگلس

               
در ١٥ سال اخير شعار بالا شعار انتخاباتی جنبش کارگری انگلستان شده است و در ايام بالاگرفتن کار اتحاديه های کارگری و بعد از الغای قوانين ننگين ضد ائتلاف در سال ١٨٢٤، اين شعار خدمات بزرگی انجام داد و از اين مهمتر خدماتی بود که در زمان جنبش شکوهمند چارتيستی - يعنی زمانی که کارگران انگليسی پيشاپيش طبقه کارگر اروپا گام برميداشتند، انجام گرفت. اما زمان توقف نميکند و بسياری از موضوعاتی که پنجاه سال و حتی سی سال پيش دلخواه و ضروری بودند، اکنون کهنه شده اند و کاملا نامتناسب ميباشند. آيا آن راه حل معروف ديرينه نيز يکی از اين موضوعات است؟

مزد روزانه عادلانه برای کار روزانه عادلانه؟ خوب، اما مزد روزانه عادلانه و کار روزانه عادلانه چيست؟ و اينها چگونه بوسيله قوانينی که جامعه مدرن تحت آنها موجوديت يافته و تکامل مييابد تعيين ميشوند؟ برای آنکه بتوانيم پاسخی برای اين سئوالات پيدا کنيم، بايستی نه به علم اخلاق يا حقوق و يا عدالت استناد ورزيم و نه به احساسات ظريف انساندوستانه و دادگری و حتی شفقت و ترحم متوسل گرديم. آنچه از نظر اخلاقی عادلانه است، آری حتی آنچه برحسب قانون عادلانه است، ميتواند با آنچه از نظر اجتماعی عادلانه است، بی اندازه تفاوت داشته باشد. درباره عدالت يا بی عدالتی اجتماعی ميتوان فقط به کمک يک علم قضاوت کرد، بوسيله عملی که به واقعيات مادی توليد و مبادله ميپردازد، يعنی علم اقتصاد سياسی. در ادامه مطلب

سرمقاله روزنامه "ليبر استاندارد"، اول ماه مه ١٨٨١
بازنويسى از روى ترجمه فارسى
نشر کارگری سوسياليستی
ترجمه با متن انگليسى مقابله شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

اتحاديه‌ها

فريدريش انگلس


...
تصور نميکنيم هيچ کارگر انگليسی امروز ديگر محتاج اين آموزش باشد که هر فرد سرمايه‌دار، و همچنين طبقه سرمايه‌دار بطور کلی، علاقه دارد دستمزدها را تا حد امکان کاهش دهد. همانگونه که ديويد ريکاردو قطعا اثبات کرده بود محصول کار، پس از کسر کليه مخارج، به دو سهم تقسيم ميشود؛ يک سهم دستمزد کارگر را تشکيل ميدهد، و يک سهم سود سرمايه‌دار را. حال از آنجا که اين محصول خالص در هر مورد خاص کميّتی است معيّن، روشن است که سهم موسوم به سود نميتواند افزايش يابد بدون آنکه سهم موسوم به دستمزد کاهش بيابد. انکار آنکه سرمايه‌دار به کاهش دستمزدها علاقه دارد معادل گفتن اين است که او به افزايش سودش علاقه ندارد.

ما بر اين نکته بخوبی واقفيم که راههای ديگری برای افزايش موقت سود وجود داد، اما اين راهها قانون کلی را تغيير نميدهند؛ و لذا در اينجا نيازی نيست خود را به آنها مشغول داريم. حال اين سؤال پيش ميآيد که سرمايه‌داران چگونه ميتوانند دستمزدها را کاهش دهند در حاليکه نرخ دستمزد تحت حاکميت يک قانون خاص و بدقت تعريف شده اقتصاد اجتماعی قرار دارد و بوسيله آن تعيين ميشود؟ . در ادامه مطلب

این مقالات بازنويسی از روی نشريه "کمونيست"، ارگان مرکزی حزب کمونيست ايران - سال پنجم، شماره ٤١، تيرماه ١٣٦٧ - صفحات ٢٣ و ٢٤
ترجمه جهانگير هاتفی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  

تشريح قانون جريمه

تحميل شده به کارگران کارخانه‌ها

و.اى. لنين

١
جريمه چيست؟

اگر از کارگری بپرسيم که آيا ميداند جريمه چيست، از اين سؤال خيلی تعجب ميکند. جای سؤال دارد!؟ چطور نميداند جريمه چيست، در حالی که مستمرا جريمه ميپردازد؟

با اين وجود تنها ظاهرا اينطور است که گويا جايی برای سؤال نيست. در واقع اکثر کارگران درک کاملی از جريمه ندارند.

معمولا اينطور عنوان ميشود که جريمه پولی است که کارگر در ازاء خسارتی که به کارفرما وارد ميکند، به او ميپردازد. اين صحيح نيست. جريمه و پرداخت خسارت دو چيز متفاوتند. اگر کارگری به يک کارگر ديگر خسارتی برساند (مثلا يک تکه لباسش را از بين ببرد) کارگر خسارت ديده ميتواند تقاضای غرامت کند، اما نميتواند جريمه کند. عينا اگر کارخانه‌داری به يک کارخانه‌دار ديگر خسارتی برساند (مثلا کالا را سر وقت نرساند)، کارخانه‌دار خسارت ديده ميتواند تقاضای غرامت کند، اما نميتواند کارخانه‌دار خاطی را جريمه کند. غرامت در رابطه‌های برابر خواسته ميشود حال آنکه جريمه فقط از افراد فرودست اخذ ميشود. از اين رو در حالی که ادعای غرامت ميبايست به دادگاه بُرده شود، جريمه توسط کارفرما خارج از دادگاه تحميل ميشود. جريمه گاهی اوقات وقتی حتی هيچ خسارتی به کارفرما وارد نشده تحميل ميشود؛ بعنوان مثلا جريمه بخاطر سيگار کشيدن. جريمه مجازات است و نه غرامتى در ازاء خسارت. فرض کنيم کارگری در اثر بيدقتی موقع سيگار کشيدن لباس کارفرما را بسوزاند، کارفرما نه فقط او را بخاطر سيگار کشيدن جريمه ميکند بلکه خسارت لباس سوخته‌اش را هم از دستمزد کارگر کسر ميکند. اين مثال بروشنی تفاوت بين جريمه و تاوان خسارات را نشان ميدهد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                                     

مارکسيسم و رفرميسم

و. ا. لنين


مارکسيستها، برخلاف آنارشيستها، مبارزه برای اصلاحات، يعنی اقداماتی را که بدون انهدام قدرت طبقه حاکم وضعيت زحمتکشان را بهبود بخشند، برسميت ميشناسند. اما در همان حال با رفرميستها، که اهداف و فعاليتهای طبقه کارگر را بطور مستقيم يا غير مستقيم به کسب اصلاحات محدود ميکنند، به قاطعانه‌ترين مبارزه دست ميزنند. رفرميسم فريب بورژوايی کارگران است، که به رغم بهبودهايی در اينجا يا آنجا، تا زمانی که سلطه سرمايه وجود دارد همچنان برده مزدی باقی خواهند ماند.

بورژوازی ليبرال با يک دست اصلاحات ميدهد و با دست ديگر هميشه، آنها را پس ميگيرد، به هيچ تنزل ميدهد و از آنها برای به بردگی کشيدن کارگران، ايجاد چنددستگی در ميان آنان و جاودانه کردن بردگی مزدی بهره ميجويد. به اين دليل، رفرميسم حتی اگر صادقانه باشد، به سلاحی مبدل ميشود که بورژوازی با آن، کارگران را فاسد و تضعيف ميکند. تجربيات همه کشورها نشان ميدهد کارگرانی که به رفرميستها اعتماد کنند همواره فريب ميخورند.. در ادامه مطلب

چاپ شده در پروادا ترودا Pravda Truda