به وبلاگ تریبون مارکسیزم سر بزنید
www.tmarxism.blogfa.com ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مهم___ اگر کسی توان جنگ ايدئولوژیک نداره و فحاشی میکنه....مقدار کمیت و کیفیتش را باید در ترازو "پراگماتیسم "فیلیستینیسم"انتقاد پان اسلامیستی "جست. حال در هر شکلش برای کمونیستها مبارزه باهاش با تجارب تاکتیکی و حال مارکسیستی سهلتر از ان است که فردی "قربانی شده" بخواد مورد تنفرش قرار بده و......
نیهایت"م ـ و
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وضعیت فعلی و گام های ضروری
(نکاتی در مورد جنبش دانشجویی و چپ )
مطالعه دقیق این مطلب به رفقای دانشجوی چپ و سوسیالیستی که هنوز در حالت سردرگمی پس از ضربه آذرماه سال گذشته به سر می برند و در پی یافتن علل به وجود آمدن این وضعیت و یافتن راههای برون رفت از آن هستند پیشنهاد می شود .
بقیه متن را در " ادامه مطلب" مطالعه کنید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بیانیه اعلام موجودیت جمعي از سوسیالیست هاي كامياران
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکوتاه در مورد
بیانیه اعلام موجودیت جمعي از سوسیالیست هاي كامياران
:نیهایت
عزیزان: اندکى آشنائى با مارکسيسم مقولات و مفاهيمى که مارکسيسم در خدمت نقد انواع سوسیالیستهای تخیلی بکار ميگيرد، به خوبی در اوظاع و احوال مشخص میتواند به درستی،قدرت جازبه را به سیب بازگرداند.حال باید بیش از این به این موضوع پرداخت.
برای مثال شیوه های سوسیالیستی در متود و راهبردهای متشکل کردن طبقه کارگر از دیدگاه صالحیها اسانلوها و حکیمیها متفاوت و بیان واقعیتی عینی در جنبش کارگریست.حال به قول لنین باید در لابلای جملات و گفتارها تعمق کرد ومنافع طبقاتی را به خوبی تشخیص و تمیز داد.
________باید به درستی نقش حزب کارگری را از دیدگاه مارکسیستی به نقشی که میتواند در جنین تشکلها،ان جی اوها،جنبشها......ایفا کند درک کرد.
_______________مهمتر شفافیتی است که میتوانیم از سوسیالیزم داشته باشیم
که در مانیفست کردن روزانه خود در همه اشکالش به خوبی به واقعیات سوسیالیستی و متظاهری بودن ان هم میتوان به سادگی پی برد.
بیانیه در دفاع خود از سوسیالیزم مورد نظر و تفسیر سوسیالیست مورد انتقاد در ادامه مینویسد:
صادق نبودن با توده,جدا دانستن خود از طبقه کارگر و در پیش گرفتن گرایشات غلط» چنین مشخصات و مختصات مرزی» متعلق به هر جریان فکری جه حزبی چه تشکلی باشد میتواند در هر حرکتی هر چند هم جهشی ۵۰ سال جنبش کارگری را به عقب بازگرداند.بقیه در ادامه مطلب
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مزد روزانه عادلانه برای کار روزانه عادلانه
فريدريش انگلس
سرمقاله روزنامه "ليبر استاندارد"، اول ماه مه ١٨٨١
بازنويسى از روى ترجمه فارسى نشر کارگری سوسياليستی
..........مزد روزانه عادلانه برای کار روزانه عادلانه؟ خوب، اما مزد روزانه عادلانه و کار روزانه عادلانه چيست؟ و اينها چگونه بوسيله قوانينی که جامعه مدرن تحت آنها موجوديت يافته و تکامل مييابد تعيين ميشوند؟ برای آنکه بتوانيم پاسخی برای اين سئوالات پيدا کنيم، بايستی نه به علم اخلاق يا حقوق و يا عدالت استناد ورزيم و نه به احساسات ظريف انساندوستانه و دادگری و حتی شفقت و ترحم متوسل گرديم. آنچه از نظر اخلاقی عادلانه است، آری حتی آنچه برحسب قانون عادلانه است، ميتواند با آنچه از نظر اجتماعی عادلانه است، بی اندازه تفاوت داشته باشد. درباره عدالت يا بی عدالتی اجتماعی ميتوان فقط به کمک يک علم قضاوت کرد، بوسيله عملی که به واقعيات مادی توليد و مبادله ميپردازد، يعنی علم اقتصاد سياسی. بقیه در ادامه مطلب
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حزب کمونيست ايران در گرو چيست؟ (طرح کلى)- منصور حکمت، ف. پرتو
خواندنش مفید برای درکی تیوری از تشکیل حزب" نیهایت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سؤال: آيا ايران کشور چند مليتى است؟
منصور حکمت: اطلاق چند مليتى به يک کشور يا يک جامعه يک انتخاب سياسى است، کما اينکه اگر بپرسند آيا ايران يک جامعه اسلامى است، من ميگويم نه، يکى ميگويد آره. به نظر من ملت و مليت مقولهاى است سياسى، مقولهاى است ايدئولوژيکى. کسى که تصميم ميگيرد براى مثال يک انسان را با قوميّتش تعريف کند و بگويد من اين را "آذرى" ميدانم، اين را "هوتو" ميدانم، اين را "پشتو" ميدانم، اين را "ايگو" ميدانم، اين را "باسک" ميدانم و... دارد يک انتخاب سياسى ميکند و دارد رنگ ايدئولوژى خودش را به آن جامعه ميزند. ايران ممکن است چند مليتى باشد يا نباشد، بستگى به اين دارد که ايدئولوژى رسمى در آن کشور و تبيين رسمى از آن کشور را کسانى مينويسند که مقولات قومى براىشان برجستگى دارد يا نه؟ اگه من باشم ميگويم نه فقط ايران، بلکه هيچ جا، کشورهاى جهان چند مليتى نيستند. آدمها با زبانهاى مختلف با هم حرف ميزنند، اينکه به آنها بگوييم ملت، حاصل جنبش ناسيوناليستى در اين کشورهاست. در دورههايى اين آدمها به خودشان نگفتهاند ملت. بعدا همين ملتهاى موجود ممکن است به چند مليت ديگر تقسيم شوند. اين يک رويداد سياسى ايدئولوژيکى است و جزو علوم مثبته نيست. اگر مردم ايران را آزمايش بکنيم و DNA هايشان را بررسى کنيم، چيزى راجع به لر يا گيلک بودن آنها را نميگويد. اين يک بحث سياسى است. ايدئولوژيک است. شما ميتوانيد انتخاب بکنيد که کس ديگرى مردم را اينطورى تقسيم بکند. من ميخواهم اينطورى تقسيمشان نکنم و ميگويم مردم ايران يک عده انسان متساوىالحقوق هستند و به زبانهاى مختلفى هم حرف ميزنند، اميدوارم زبانهاى بيشترى هم ياد بگيرند حرف بزنند.
5
آيا ستم ملى وجود دارد؟ حتما وجود دارد، براى اينکه ناسيوناليسم وجود دارد و ناسيوناليسم تخصصش اين است که مليت را تبديل کند به يک مرز غير قابل عبور، آدمها را به اين ترتيب تقسيم کند و تفرقه در آنها بوجود آورد. براى اينکه بعنوان يک ملت به ملت ديگرى زور بگويد، ستم ملى وجود دارد.
6
ولى ستم ملى را بايد رفع کرد، پاسخ ستم ملى، کشور دادن به مردم نيست. هر کس بياد و به شما بگه حسن آقا دارند پشت سر من جوک درست ميکنند، شما به من يک کشور بدهيد، شما از او قبول نميکنيد. ستم ملى جوابش رفع ستم ملى است. همانطور که ستم جنسى جوابش رفع ستم جنسى است و ستم نژادى جوابش رفع ستم نژادى و کشور دادن به قربانيانش نيست. اين را ناسيوناليستها در دو سه قرن اخير در جهان باب کردهاند که مليت مبناى حکومت است. به نظر من ملت مبناى حاکميت نيست، مبناى فلسفى حکومت مليت نيست. مبناى فلسفى حکومت فقط ميتواند انسان باشد و اتحاد داوطلبانه آدمهايى که آنجا ميخواهند زندگى کنند، مبنا شهروندى است. در نتيجه اگر فرض کنيم که حکومتها قرار نيست ملى باشند و ناسيوناليستى، آنوقت معلوم نيست چرا ستم ملى بايد به تشکيل کشورهاى مختلفى منجر بشود.
7
يک نمونه ديگر راجع به مساله ملى...
اگر ناسيوناليستها همت کنند و چنان مسائل ملى را باد بزنند و چنان فجايع ملى بوجود بياورند که ديگر نشود بين آن ملتها با زبان خوش صلح و صفا ايجاد کرد، بله مجبوريم بعنوان يک راه حل تلخ از جدايى مردم حرف بزنيم و به رفراندومهايى قائل باشيم که اجازه ميدهد که ملتى که به آن خيلى ظلم شده و ديگر خوشبينىاش را نسبت به اتحاد داوطلبانه از دست داده، اگر ميخواهد جدا بشود. به اين اعتبار من ميپذيرم. در مورد کردستان، خود ما سياست رسمىمان اجازه داده به يک رفراندوم و خواست يک رفراندوم در کردستان که آيا مردم کردستان ميخواهند جدا بشوند يا ميخواهند در ايران با بقيه مردم با شرايط مساوى با بقيه شهروندان بمانند؟ ولى اين رفراندوم را شما ميگوييد بايد در مورد گيلان هم گذاشت؟ من اينطور فکر نميکنم! هر چقدر هم ممکن است به مردم گيلان ستم روا شده باشه، مساله ملى که در آن خون بپا شده باشد، بدبينى و دلچرکينى بوجود آمده باشد، غم پشت سرش نهفته باشد، خشم انبار شده باشد، چنين مسالهاى در مورد مردم گيلک نداريم. هر وقت چنين مسالهاى را برايمان ساختند، آنوقت مجبوريم با همين نسخه برويم سراغش. ولى ما به استقبال تجزيه آدمها نميرويم، به استقبال جدا کردن انسانها از همديگر نميرويم، به استقبال تقسيم آنها به کشورهاى شش در چهار که در هر کدامش قومى زندگى ميکند نميرويم. برعکس جهان بايد مرزهايش را بردارد، بايد آدمها با هم زندگى کنند، به هر زبانى ميخواهند حرف بزنند، به هر زبانى ميخواند بنويسند و هر کدامش را در مراودات ادارى مؤثرتر است بکار ببرند.
8
من شخصا نه به ناسيوناليستم و نه به هيچ ناسيوناليستى نميخواهم آوانس بدهم.
برگرفته از:.::انسان طاغی با همین ق::.
ادامه مطلب
