طبقات اجتماعی؛ لازم و زايد
فريدريش انگلس
اين سؤال غالبا مطرح ميشود که وجود طبقات مختلف جامعه تا چه حد مفيد و يا حتی لازم است؟ پاسخ به اين سؤال طبعا برای هر دوره تاريخی متفاوت است. بيشک زمانی بود که اشرافيت ناحيهای يک رکن اجتناب ناپذير و ضروری جامعه را تشکيل ميداد. اما اين به گذشتههای بسيار بسيار دور برميگردد. سپس زمانی فرا رسيد که يک طبقه متوسط سرمايهدار، يا بقول فرانسويان "بورژوازی"، با ضرورتی به همان اندازه اجتناب ناپذير سر برآورد، عليه اشرافيت ناحيهای به مبارزه برخاست، قدرت سياسی آن را در هم شکست، و بنوبه خود (قدرت) غالب اقتصادی و سياسی شد. اما از زمان پيدايش طبقات، هرگز نشده است که جامعه از وجود يک طبقه کارگر بینياز باشد. (هر چند) اسم، يعنی جايگاه اجتماعی اين طبقه عوض شده است؛ سِرفها[١] جای بردهها را گرفتند، و سپس جای خود را به کارگران آزاد سپردند - آزاد، يعنی آزاد از بندگی ولی در عين حال آزاد از هرگونه مايملکی در اين دنيا بجز نيروی کار خويش. اما قضيه روشن است؛ عليرغم هر تغييری که در صفوف بالايیها و غيرتوليدکنندگان جامعه پديد آمد، جامعه نميتوانست بدون وجود يک طبقه توليدکننده به حيات خود ادامه دهد. پس وجود چنين طبقهای تحت هر شرايطی لازم است، هر چند که بايد زمانی فرارسد که اين ديگر يک طبقه نباشد، بلکه تمام جامعه را شامل شود. در ادامه مطلب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مقدرات تاريخى آموزش کارل مارکس
مطلب عمده در آموزش مارکس توضيح چگونگى نقش جهانى- تاريخى پرولتاريا بمثابه ايجاد کننده جامعه سوسياليستى است. حال ببينيم آيا پس از بيان اين آموزش توسط مارکس، جريان حوادث در تمام جهان آن را تأييد کرد؟
براى اولين بار مارکس در سال ١٨٤٤ آن را مطرح ساخت. "مانيفست کمونيست" مارکس و انگلس، که در سال ١٨٤٨ منتشر شد، بيان جامع و منظمى از اين آموزش است که تا کنون بهتر از آن نيامده است. تاريخ جهان از اين زمان به بعد آشکارا به سه دوره عمده تقسيم ميشود: ١) از انقلاب ١٨٤٨ تا کمون پاريس (١٨٧١)؛ ٢) از کمون پاريس تا انقلاب روسيه (١٩٠٥)؛ از انقلاب روسيه به بعد.
حال در هر يک از اين دورهها نظرى به مقدرات تاريخى آموزش مارکس بيفکنيم.
١
در آغاز دوره اول، آموزش مارکس به هيچ وجه تسلطى ندارد. اين آموزش فقط يکى از فراکسيونها يا جريانات فوق العاده کثير سوسياليسم را تشکيل ميدهد. در اين دوره شکلهايى از سوسياليسم مسلط است که از لحاظ اساسى با اصول نارُدنيکى ما خويشاوندى دارد: پى نبردن به پايه مادى جريان تاريخ، ناتوانى در مشخص ساختن نقش و اهميت هر طبقه از جامعه سرمايهدارى، استتار ماهيت بورژوايى اصلاحات دمکراتيک با انواع عبارات سوسياليست مآبانه در باره "مردم"، "عدالت"، "حق" و غيره. ....در ادامه مطلب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سيستم دستمزد
فريدريش انگلس
در يکی از مقالات گذشته شعار احترام آفرين قديمی «مزد روزانه عادلانه برای کار روزانه عادلانه»! را بررسی کرديم و به اين نتيجه رسيديم که در مناسبات اجتماعی کنونی، مزد روزانه عادلانه بطور اجتناب ناپذيری مترادف با ناعادلانه ترين نوع تقسيم محصولی است که بدست کارگر ساخته می شود، زيرا بخش اعظم اين محصول به جيب سرمايه دار می ريزد، در حاليکه کارگر مجبور است فقط به آن مقدار که برای ادامه کار و بقای نسلش ضروری می باشد، قناعت نمايد.
اين قانون اقتصاد سياسی و يا به عبارت ديگر قانون تشکيلات اقتصادی موجود جامعه است که از مجموع قوانين نوشته و نانوشته انگلستان- به اضافه دادگاه عالی انگلستان- پر قدرت تر می باشد تا زمانيکه جامعه به دو طبقه متخاصم تقسيم شده است يعنی....در ادامه مطلب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مزد روزانه عادلانه برای کار روزانه عادلانه
فريدريش انگلس
در ١٥ سال اخير شعار بالا شعار انتخاباتی جنبش کارگری انگلستان شده است و در ايام بالاگرفتن کار اتحاديه های کارگری و بعد از الغای قوانين ننگين ضد ائتلاف در سال ١٨٢٤، اين شعار خدمات بزرگی انجام داد و از اين مهمتر خدماتی بود که در زمان جنبش شکوهمند چارتيستی - يعنی زمانی که کارگران انگليسی پيشاپيش طبقه کارگر اروپا گام برميداشتند، انجام گرفت. اما زمان توقف نميکند و بسياری از موضوعاتی که پنجاه سال و حتی سی سال پيش دلخواه و ضروری بودند، اکنون کهنه شده اند و کاملا نامتناسب ميباشند. آيا آن راه حل معروف ديرينه نيز يکی از اين موضوعات است؟
مزد روزانه عادلانه برای کار روزانه عادلانه؟ خوب، اما مزد روزانه عادلانه و کار روزانه عادلانه چيست؟ و اينها چگونه بوسيله قوانينی که جامعه مدرن تحت آنها موجوديت يافته و تکامل مييابد تعيين ميشوند؟ برای آنکه بتوانيم پاسخی برای اين سئوالات پيدا کنيم، بايستی نه به علم اخلاق يا حقوق و يا عدالت استناد ورزيم و نه به احساسات ظريف انساندوستانه و دادگری و حتی شفقت و ترحم متوسل گرديم. آنچه از نظر اخلاقی عادلانه است، آری حتی آنچه برحسب قانون عادلانه است، ميتواند با آنچه از نظر اجتماعی عادلانه است، بی اندازه تفاوت داشته باشد. درباره عدالت يا بی عدالتی اجتماعی ميتوان فقط به کمک يک علم قضاوت کرد، بوسيله عملی که به واقعيات مادی توليد و مبادله ميپردازد، يعنی علم اقتصاد سياسی. در ادامه مطلب
سرمقاله روزنامه "ليبر استاندارد"، اول ماه مه ١٨٨١ بازنويسى از روى ترجمه فارسى نشر کارگری سوسياليستی ترجمه با متن انگليسى مقابله شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اتحاديهها
فريدريش انگلس
... تصور نميکنيم هيچ کارگر انگليسی امروز ديگر محتاج اين آموزش باشد که هر فرد سرمايهدار، و همچنين طبقه سرمايهدار بطور کلی، علاقه دارد دستمزدها را تا حد امکان کاهش دهد. همانگونه که ديويد ريکاردو قطعا اثبات کرده بود محصول کار، پس از کسر کليه مخارج، به دو سهم تقسيم ميشود؛ يک سهم دستمزد کارگر را تشکيل ميدهد، و يک سهم سود سرمايهدار را. حال از آنجا که اين محصول خالص در هر مورد خاص کميّتی است معيّن، روشن است که سهم موسوم به سود نميتواند افزايش يابد بدون آنکه سهم موسوم به دستمزد کاهش بيابد. انکار آنکه سرمايهدار به کاهش دستمزدها علاقه دارد معادل گفتن اين است که او به افزايش سودش علاقه ندارد.
ما بر اين نکته بخوبی واقفيم که راههای ديگری برای افزايش موقت سود وجود داد، اما اين راهها قانون کلی را تغيير نميدهند؛ و لذا در اينجا نيازی نيست خود را به آنها مشغول داريم. حال اين سؤال پيش ميآيد که سرمايهداران چگونه ميتوانند دستمزدها را کاهش دهند در حاليکه نرخ دستمزد تحت حاکميت يک قانون خاص و بدقت تعريف شده اقتصاد اجتماعی قرار دارد و بوسيله آن تعيين ميشود؟ . در ادامه مطلب
این مقالات بازنويسی از روی نشريه "کمونيست"، ارگان مرکزی حزب کمونيست ايران - سال پنجم، شماره ٤١، تيرماه ١٣٦٧ - صفحات ٢٣ و ٢٤ ترجمه جهانگير هاتفی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و.اى. لنين
١ جريمه چيست؟
اگر از کارگری بپرسيم که آيا ميداند جريمه چيست، از اين سؤال خيلی تعجب ميکند. جای سؤال دارد!؟ چطور نميداند جريمه چيست، در حالی که مستمرا جريمه ميپردازد؟
با اين وجود تنها ظاهرا اينطور است که گويا جايی برای سؤال نيست. در واقع اکثر کارگران درک کاملی از جريمه ندارند.
معمولا اينطور عنوان ميشود که جريمه پولی است که کارگر در ازاء خسارتی که به کارفرما وارد ميکند، به او ميپردازد. اين صحيح نيست. جريمه و پرداخت خسارت دو چيز متفاوتند. اگر کارگری به يک کارگر ديگر خسارتی برساند (مثلا يک تکه لباسش را از بين ببرد) کارگر خسارت ديده ميتواند تقاضای غرامت کند، اما نميتواند جريمه کند. عينا اگر کارخانهداری به يک کارخانهدار ديگر خسارتی برساند (مثلا کالا را سر وقت نرساند)، کارخانهدار خسارت ديده ميتواند تقاضای غرامت کند، اما نميتواند کارخانهدار خاطی را جريمه کند. غرامت در رابطههای برابر خواسته ميشود حال آنکه جريمه فقط از افراد فرودست اخذ ميشود. از اين رو در حالی که ادعای غرامت ميبايست به دادگاه بُرده شود، جريمه توسط کارفرما خارج از دادگاه تحميل ميشود. جريمه گاهی اوقات وقتی حتی هيچ خسارتی به کارفرما وارد نشده تحميل ميشود؛ بعنوان مثلا جريمه بخاطر سيگار کشيدن. جريمه مجازات است و نه غرامتى در ازاء خسارت. فرض کنيم کارگری در اثر بيدقتی موقع سيگار کشيدن لباس کارفرما را بسوزاند، کارفرما نه فقط او را بخاطر سيگار کشيدن جريمه ميکند بلکه خسارت لباس سوختهاش را هم از دستمزد کارگر کسر ميکند. اين مثال بروشنی تفاوت بين جريمه و تاوان خسارات را نشان ميدهد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مارکسيسم و رفرميسم
و. ا. لنين
مارکسيستها، برخلاف آنارشيستها، مبارزه برای اصلاحات، يعنی اقداماتی را که بدون انهدام قدرت طبقه حاکم وضعيت زحمتکشان را بهبود بخشند، برسميت ميشناسند. اما در همان حال با رفرميستها، که اهداف و فعاليتهای طبقه کارگر را بطور مستقيم يا غير مستقيم به کسب اصلاحات محدود ميکنند، به قاطعانهترين مبارزه دست ميزنند. رفرميسم فريب بورژوايی کارگران است، که به رغم بهبودهايی در اينجا يا آنجا، تا زمانی که سلطه سرمايه وجود دارد همچنان برده مزدی باقی خواهند ماند.
بورژوازی ليبرال با يک دست اصلاحات ميدهد و با دست ديگر هميشه، آنها را پس ميگيرد، به هيچ تنزل ميدهد و از آنها برای به بردگی کشيدن کارگران، ايجاد چنددستگی در ميان آنان و جاودانه کردن بردگی مزدی بهره ميجويد. به اين دليل، رفرميسم حتی اگر صادقانه باشد، به سلاحی مبدل ميشود که بورژوازی با آن، کارگران را فاسد و تضعيف ميکند. تجربيات همه کشورها نشان ميدهد کارگرانی که به رفرميستها اعتماد کنند همواره فريب ميخورند.. در ادامه مطلب
چاپ شده در پروادا ترودا Pravda Truda، شماره ٢، دوازدهم سپتامبر ١٩١٣
بازنويسی با استفاده از ترجمه سهراب شباهنگ منتشر شده توسط اتحاديه مارکسيستها و متن انگليسى.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مارکسيسم و رويزيونيسم
و. ا. لنين
گفته معروفى است که اگر قضاياى بديهى هندسى هم با منافع افراد برخورد مينمود، حتما آنها را رد ميکردند. تئوريهاى علوم طبيعى که با موهومات کهنه الهيات برخورد ميکرد هميشه موجب يک مبارزه سبعانه شده و هنوز هم ميشود. تعجب آور نيست که آموزش مارکس، که مستقميا به آگاهى و سازمانيابى طبقه پيشرو در جامعه مدرن خدمت ميکند، وظايف پيش روى اين طبقه را معين ميکند و - به حکم تکامل اقتصادى - تغيير اجتناب ناپذير رژيم معاصر را به نظم و ترتيب جديد به ثبوت ميرساند، مجبور بوده است در تمام طول زندگيش هر قدم خود را نبردکنان بردارد.
درباره علم و فلسفه بورژوازى که بطور فرمايشى از طرف پروفسورهاى فرمايشى براى تحميق تيپ جوان طبقات ثروتمندان و براى "برانگيختن" آنان عليه دشمنان خارجى و داخلى تعليم داده ميشود، نيازى به تذکر نيست. اين علم حتى سخنى هم درباره مارکسيسم نميخواهد بشنود و آن را مردود و معدوم اعلام ميکند. هم دانشمندان جوان که ابطال سوسياليسم را نردبان ترقى خود ساختهاند و هم پيران کهنسال که قيم هر گونه "سيستمهاى" پوسيده هستند با حرارتى يکسان بر مارکس ميتازند. رشد مارکسيسم و بسط و تحکيم انديشه هاى آن در بين طبقه کارگر ناگزيز موجب آن شد که اين حملات بورژوازى بر ضد مارکسيسم که پس از هر بار "معدوم شدن" از طرف علم فرمايشى بورژوازى - محکمتر، آبديدهتر و جاندارتر از سابق ميشود - زيادتر و شديدتر گردد. در ادامه مطلب
تايپ شده (با تغييرات جزئى) از روى "آثار منتخبه لنين در يک جلد"، چاپ ١٣٥٣، انتشارات سازمان انقلابى حزب توده ايران در خارج. صفحات ٣١ تا ٣٤. زيرنويسها هم از همين ترجمه است. - با متن انگليسى Marxism and Revisionism مقابله شود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
|