تبليغاتX
بینش رادیکال

بینش رادیکال

فیلسوفان جهان را تفسیر میکنند در حالی که هدف تغییر ان است """ مارکس"""

 انسانها را نه بر اساس انچه خود میگویند بلکه بر انچه واقعاً هستند باید قضاوت کرد

مارکس

 

در ارزوی داشتن یک عقل سلیم سیاسی ،نباید تحمیق و سرزنش کرد بلکه باید با مطالعه ای ژرف و عمیق در مسایل سیاسی به صورت عینی،اگاهی واقعی و بدیل سوسیالیستی را در پراتیک جایگزین کرد"

 

نیهایت

 

صاحب شمشیر بودن کافی نیست،میباید با این شمشیر برندگی داد،برنده ساختن ششیر کافی نیست،باید اموخت چگونه با مهارت ان را اموخت.

 

من به کسانیکه بگونه مقدس هندی مغروق در اندیشه نافش،همیشه در مسایل جنسی مستغرند بی اعتمادم.بنظرم میرسد که ین وفور تئوریهایی جنسی که بخش بیشتری از انها فقط فرضیه و غالباً فرضیهایی کاملاً من در اوردی هستند،از نیاز شخصی ریشه می گیرند

لنین

 

اگر من بدانم که کم میدانم میکوشم تا بیشتر بدانم،ولی هر اینه کسی ادعا کند که کمونیست است و بهیچگونه معلومات استواری نیازمند نیست از وی هیچ چیزی که شبیه به کمونیست باشد در نخواهد امد.فقط وقتی ما میتوانیم کمونیست باشیم که حافظه خود را با اطلاع از کلیه ثروتهای بشری بوجود اورده است غنی سازیم

لنین


دنيا بدون فراخوان سوسياليسم،
بدون اميد سوسياليسم،
بدون "خطر" سوسياليسم،
به چه منجلابى بدل ميشود!

bamdadpress@telia.com

 


پورنوگرافی، زنان در تملک مردان
قـدرت

قدرت مرد قبل از هر چيز، ابراز مافوق طبيعی (متافيزيکی)  ”خود“ است، ”من هستم“ئی که به خودی خود، به طور مطلق و زيربنائی موجود است، به تزئين و توجيه احتياج ندارد و چالش و انکار را به هيچ می گيرد. اعمال اتوريته در ذات اين ”خود“ است. موجوديتش بی وقفه ادامه می يابد، حتی اگر بارها و به دلايل مختلف مورد حمله قرار گيرد. بعضی معتقدند که بعد از مرگ فيزيکی هم اين ”خود“ به زندگی ادامه می دهد. اين ”خود“ فقط يک حس ذهنی نيست. توسط قانون و سنت محافظت می شود، در هنر و ادبيات به عرش می رود، در تاريخ مستند می شود، و در تقسيم ثروت تائيد می گردد

آندره آ دورکين - ترجمه سپيده همراز

 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

چهارشنبه ۵ بهمن ١٣٨۴ – ٢۵ ژانويه ٢٠٠۶

 

آنچه در پيش داريد بخشی از کتاب پورنوگرافی اثر آندره آ دورکين است. بخش های ديگری از اين کتاب و نگاهی کوتاه به زندگی پربار اين فمينست فقيد آمريکائی  در شماره 12 نشريه هشت مارس منتشر کرده ايم. – هشت مارس

 

آزادی همواره در تناسب با قدرت معنی می شود. و آن آزادی که طلبش در هر مرحله اهميت دارد، وابسته به مضمون قدرتی است که در هر مرحله غالب و تثبيت شده است.

-- آر. اج. تاوني، برابري

 

*

 

قدرت مرد قبل از هر چيز، ابراز مافوق طبيعی (متافيزيکي)  ”خود“ است، ”من هستم“ئی که به خودی خود، به طور مطلق و زيربنائی موجود است، به تزئين و توجيه احتياج ندارد و چالش و انکار را به هيچ می گيرد. اعمال اتوريته در ذات اين ”خود“ است. موجوديتش بی وقفه ادامه می يابد، حتی اگر بارها و به دلايل مختلف مورد حمله قرار گيرد. بعضی معتقدند که بعد از مرگ فيزيکی هم اين ”خود“ به زندگی ادامه می دهد. اين ”خود“ فقط يک حس ذهنی نيست. توسط قانون و سنت محافظت می شود، در هنر و ادبيات به عرش می رود، در تاريخ مستند می شود، و در تقسيم ثروت تائيد می گردد. اين ”خود“ را نمی توان ريشه کن و يا نابود کرد. هست. وجود دارد. و حتی وقتی حس ذهنی ”خود“ دچار ترديد می شود، موسساتی که خود را وقف حفظش کرده اند به نجاتش می شتابند.

 

اولين انگاره ايدئولوژی مردسالار، اين است که مردان اين ”خود“ را دارند؛ و زنان، چون زن اند، بايد فاقد آن باشند. ”خود“ مرد بنظر متضاد ميايد. از يک طرف به چيزی بند نيست و بطرزی اعجاب آور مداوم و هميشگی است و برای حفظ و تداومش به چيزی نياز نخواهد داشت. از طرف ديگر مجاز است هر چه را که برای بقا و يا بهبودش لازم دارد از آن خود کند، حق دارد همه چيز داشته باشد و نيازهايش را به هر قيمتی ارضا کند. در واقع، اين تضاد نيست، فقط يک دايره است. ”خود“ مرد، ذاتاً تصاحب گر است. در نتيجه ”خود“ مطلق در حق مطلق برای تصاحب هرچه برای حفظ خود نياز دارد، معنی می شود. ”خود“ تغييرناپذير مرد در واقع چيزی نيست جز يک انگليت (پارازيتيسم) کاملا ناخودآگاه. ”خود“ اعتقاد به اين است که بودن مساويست با خواستن. اعتقادی که نه منطق می پذيرد و نه قابل بررسی است. اين اعتقاد را با الهام از دکارت می توان چنين بيان کرد: من می خواهم، من حق دارم داشته باشم، پس من هستم.

 

”خود“ بطور انگل وار و با تصاحب ”خود“ کسانی که حق داشتنش را ندارند، بزرگ می شود. اين حق از زمان تولد، در باور و در عمل به مرد داده شده است. و از زمان تولد، در باور و در عمل،  از زن انکار شده. ”خود“ مرد هيچ وقت زياده از حد بزرگ نيست. حال آنکه ”خود“ زن، هر چقدر هم که کوچک باشد، هميشه زيادی بزرگ است. مرد وقتی بچه است، اولين ”خود“ را از مادرش بيرون می کشد، ”خود“ مادر برای او ذخيره شده است. او از کار و کيفيات مادر تغذيه می کند. تمامشان می کند. مادری که کم يا بيش، از خود گذشته است. ولی چه کم و چه بيش، هرچقدر هم که باشد، هيچ وقت کافی نيست، مگر اينکه زيادی کند.

 

به هنگام بلوغ، پسر تشويق می شود که ”تنظيمات” خائنانه و مخرب ”معمول” را انجام دهد، يعنی انگليت خود را از مادر به زنان ديگر منتقل کند، زنانی که ”خود“های آبدارتری دارند، که البته حق داشتن شان را ندارند. مرد در طول زندگی اش هر چند بار که اراده کند، اين انتقال بزرگ را به اجرا می گذارد. او کيفيات و خدماتی که احتياج دارد، می يابد و تصاحبشان می کند. به قول ويرجينيا ولف در ”اتاقی از آن خود“، او خصوصاً از زنان، برای بزرگ کردن خويش استفاده می جويد. هميشه در وحشت است و هيچوقت به اندازه کافی بزرگ نيست. ولی با وجود اين، هر چقدر هم که مرد از افول ”خود“ش وحشت داشته باشد، اين ”خود“ پابرجاست. چرا که به تصاحب ادامه می دهد و تصاحب حق پابرجای مرد و ”خودِ“ پابرجای مرد است. حتی وقتی فکر و ذکرش به طرزی بيمارگونه به نيازش به بيشتر داشتن، مشغول است، در اين که بودن و داشتن حق اوست، حتی لحظه ای هم ترديد نمی کند.

 

 

قدرت زور

 

دوم: قدرت، زور جسمانی است که بر و عليه ديگرانی که کم زورترند و يا اجازه استفاده از زور به مثابه قدرت را ندارند، بکار می رود. اگر زور جسمانی بر و عليه ديگران بکار نرود، اين زور، قدرت نيست (مثلا در مورد برده ای که زورش زياد است). در نظام مردسالار، حق استفاده از زور به مثابه قدرت، مختص مردان است. دومين انگاره مرد سالاری اين است که مردان از لحاظ جسمی از زنان قوی ترند، و به همين دليل بر زنان سلطه دارند. توان جسمی زنان ناپسند است، مگر اينکه مستقيما برای ”کار زنانه“ مورد استفاده قرار گيرد. استفاده از اين توان جسمی بر عليه مردان، يعنی به عنوان قدرت، ملعون و ممنوع است و به طرز فجيعی مجازات می شود.

 

واقعيت زور جسمی مرد به معنی مطلق کلمه، زياد مهم نيست، آنچه مهم است ايدئولوژی ای است که آنرا تقديس و تجليل می کند. زور جسمی مردان بر زنان بخشا به اين خاطر متحقق می شود که زنان ضعيف نگاه داشته می شوند. مردان زنانی را بعنوان همسر انتخاب می کنند که ضعيف باشند (مگر اينکه کار سنگين بخشی از وظايف زن باشد). در پرورش زنان، زور جسمانی به طور سيستماتيک تحليل می رود و سرکوب می شود. زنان هرچه از لحاظ طبقه اقتصادی (که خود مفهومی مردانه است) بالاتر باشند، زور جسمانی شان کمتر است. زنان هرچه به قدرت نزديک تر باشند، ضعيفترند. حتی زنانی که از لحاظ جسمی قوی هستند بايد تظاهر به ضعف کنند چرا که با اينکار هم بر زنانگی خود تاکيد می کنند و هم نشان می دهند که خواهان بالا رفتن از نردبان ترقی اقتصادی هستند. ناتوانی جسمی زنان يکی از اشکال زيبائی زنانه و يکی از سمبل های ثروت مردانه است. گفته می شود: طرف اينقدر پول دارد که نگذارد زنش در بيرون از خانه (يا در خانه) کار کند، مگر اينکه کار تزئينی باشد. بدين گونه است که زن ناتوان نگاه داشته می شود.

 

بعلاوه زنان اغلب ناقص شده اند، چه جسما و چه توسط مد و سنت. در نتيجه اگر زوری هم داشته باشند، بی معنی می شود. زور جسمی مردان، صرف نظر از قدر مطلق آن، معنی دار است. زور جسمی مردان، وقتی به عنوان قدرت بيان می شود، مثل ”خود“ مرد يک پديده ذهنی نيست. اهميتش خيالی نيست. قوانين و سنن حمايتش می کنند، هنر و ادبيات ستايشش می کند، تاريخ به آن بستگی دارد و تقسيم ثروت حفظش می کند. ارزش مطلق اين ”خود“ اسطوره و اسرارآميز شده تا زنان هم در مقابل افسانه و هم در مقابل واقعيتش روحيه خود را ببازند. قدرت زور جسمانی با قدرت ”خود“ ترکيب می شود، بطوری که مرد، نه تنها هست، بلکه قوی تر هم هست. مرد نه تنها تصاحب می کند، بلکه به زور تصاحب می کند.

 

 

قدرت ايجاد وحشت

 

سوم: قدرت، توانائی ايجاد وحشت است. استفاده از ”خود“ و زور برای ايجاد وحشت در يک طبقه از افراد، از طرف طبقه ديگری از افراد. اَعمال وحشت آور، حيطه وسيعی را در بر می گيرد، از تجاوز تا کتک تا سوء استفاده جنسی از کودکان تا جنگ تا قتل تا ناقص سازی و شکنجه، تا به بردگی کشيدن تا آدم ربائی تا حملات لفظی تا حملات فرهنگی تا تهديد به مرگ و تهديد به آزار. تهديدهايی که همگی پشتوانه و مجوز برای عملی شدن را دارند. نمادهای وحشت بسيار معمولی و آشنايند: تفنگ، چاقو، بمب، مشت و.... ولی مهمترين آنها همان نماد پنهان وحشت است: کير. اعمال و نمادها در ترکيبات مختلف در هم می آميزند و نتيجتا وحشت، موضوع و نتيجه تاريخ مردانه و فرهنگ مردانه می شود. تاريخ و فرهنگی که وحشت را شکوه و قهرمانی می نامد. وحشت حتی اگر پليد باشد، عظيم و پر هيبت است. وحشت از نر تراوش می کند، جوهره اصلی و قصد واقعی اش را روشن می کند. اوست که تصميم می گيرد چقدر وحشت ايجاد کند، برای چه وحشت ايجاد کند، برای هوسرانی يا از سر عقده. اوست که تصميم می گيرد خشونت را تا چه حدی به کار گيرد، با ظرافت يا با تمام هيبت.

 

ولی افسانه وحشت پيشاپيش خودِ وحشت، حرکت می کند. و اين افسانه را مردان با دقت بسيار پرورانده اند. در حماسه ها، در درام ها، تراژدی ها، کتاب های مهم، کتاب های بی ارزش، در تلويزيون، در سينما، در تاريخ مدون و در تاريخ ساختگي، مردان غول هائی هستند که زمين را غرق در خون می کنند. در افسانه، بخت يار مردان است و مردان حاملين ارزش هايند. در افسانه، زنان غنيمت جنگی اند، در جوار طلا، جواهر، قلمرو، و مواد خام. افسانه خشونت مذکر بيش از همه افسانه های بشری مورد تجليل قرار گرفته و کاراکتر مرد از آن منتج می شود: مرد خطرناک است.

 

با ظهور داروينيسم اجتماعی در قرن نوزدهم و امروزه در شبه علم بيولوژی اجتماعي1، مرد- مهاجم2  پيشتاز مبارزه تکاملی است. سلطان زمين است، چرا که مهاجم ترين است و بيرحم ترين. بيولوژی مردسالار، که امروز علوم اجتماعی از آن اشباع است، در واقع ماده اصلی در پرداخت افسانه مدرن وحشت است. وحشتی که مرد، در تجليل از خود به جلو می پاشد. او که قبلا به تقدير، جنگجوی خدا بود، امروز بطور بيولوژيک محکوم است که با ايجاد وحشت، زنان و ساير موجودات را به اطاعت و انطباق وادارد. والا تهديد به عمل در می آيد. هر آنچه وحشت کنترل نکند، مرد نابود می کند.

 

سومين انگاره  ايدئولوژی مردسالار، در جامعه سکولاری که در آن بيولوژی جايگزين خدا شده (هر چند که در صورت لزوم برای زنده نگاه داشتن الهيات مهجور استفاده می شود)، اين است که مرد از لحاظ بيولوژيک مهاجم است. ذاتا مبارزه جوست. بطور ازلی خصومت طلب است. ژنتيکی بيرحم است. از لحاظ هورمونی پرخاشگر است. بطور اصلاح ناپذيری خشن و جنگ طلب است. از نظر آنانی که هنوز به خدا معتقدند، آنچه خدا به مرد بخشيده است، با هر معياری  که بسنجيم، نامطلوب است، که البته اين بد مزاجی خوشبختانه به يک درد می خورد و آنهم زير سلطه بردن زنان است!

 

اعمال وحشت زا، سمبل های وحشت، و افسانه وحشت همه به کار پخش وحشت ميايند. اين وحشت يک واقعه روانشناختی به تعبير معمول نيست، يعنی اين وحشت در مغزکسی که تجربه اش می کند، ريشه ندارد، هر چند انعکاسش در آنجا بسيار شديد است. بلکه توسط اعمال بی رحمانه ای که عموما مورد قبول بوده و تشويق می شوند، ايجاد می شود. وحشت توسط شهرتِ جانْ سختِ خود نيز بازتوليد می شود. گاهی نفيس است، مثل هومر، ژنه و کافکا، و گاهی شيطانی مثل هيتلر، کنت دراکولای واقعی و يا مانسون. گوشت فاسد بو می دهد، خشونت، وحشت ايجاد می کند. مردان خطرناکند، مردان ترسناکند.

 

قدرت نامگذاري

 

چهارم: مردان قدرت نامگذاری دارند، قدرتی بزرگ و والا. اين قدرت نامگذاری مردان را قادر می کند تجربه را معنی کنند، ارزش ها و مرزها را تعريف کنند، قلمرو و کيفيت های همه چيز را تعيين کنند، تعيين کنند چه چيز را می شود بيان کرد و چه چيز را نمی شود. به اين ترتيب است که ادراک و آگاهی را کنترل می کنند. بقول مری دالي3 که برای اولين بار متوجه اين قدرت شد، «ما بايد اين واقعيت اساسی را درک کنيم که قدرت نامگذاری را از ما زنان دزديده اند.» (از کتاب ”ورای خدای پدر“). مردسالاری چنان ماهرانه در زبان ادغام شده که  در هر جمله هم اعلام می شود و هم تائيد. تفکر، که در وحله اول از طريق زبان تجربه می شود، سرشار از ارزش های زبانی و ادراکی است که به ويژه برای فرودست  کردن زنان بوجود آمده. مردان پارامترهای همه موضوعات را تعيين کرده اند. تمام مباحث فمينيستي، هرچقدر هم قصد و پيامدشان راديکال باشد، بايد از منطقی استفاده کنند که ساخته جامعه مردسالار است  و مردان با قدرت نامگذاری خود به آن اعتبار بخشيده اند.

 

تا وقتی مردان قدرت نامگذاری دارند، گذار از نظام مردانه ميسر نيست. نام های اينان در جای جای زندگی بشر بگوش می رسد. همانطور که پرومته آتش را از خدايان ربود، فمينيستها هم ناچارند قدرت نام گذاری را از مردان بربايند، به اين اميد که از پرومته موفق تر باشند. آتش، تا وقتی متعلق به خدايان بود، جادويی می نمود. قدرت نامگذاری نيز، در دست مردان، جادويی می نمايد. مرد نامگذاری می کند، نام باقی می ماند. زن نامگذاری می کند، نام ناپديد می شود. ولی اين جادو نيست، توهم است. قدرت نامگذاری مردان با زورِ خالص حمايت می شود. اگر زوری پشتش نباشد، اگر به خودی خود با واقعيت اندازه گيری شود، قدرت نيست، بلکه پروسه است، پديده ای متواضع تر. به قول مری دالی «نامگذاری قديمی محصول ديالوگ نبود. واقعيتی که در داستان خلق آدم آمده و مورد قبول است می گويد: آدم، حيوانات و زن را نامگذاری کرد.»

 

و اين حکمی است که نامگذاری را تبديل به قدرت می کند. قدرت بر و عليه کسانی که حق نامگذاری تجاربشان را ندارند. حکمی که توسط خشونت پشتيبانی می شود. خشونتی که نام را به شيوه ای پاک نشدنی در خون و در فرهنگ مردسالار ثبت می کند. مرد فقط به اين کفايت نمی کند که زن را اهريمن بنامد. او 9 ميليون زن را به جرم جادوگر بودن از بين می برد، چرا که خود زن را اهريمن ناميده است. مرد به ضعيف ناميدن زن بسنده نمی کند، او بدن زن را ناقص می کند. بدن زن را می بندد که زن نتواند آزادانه حرکت کند. از بدن زن به عنوان اسباب بازی و يا تزئين استفاده می کند. بدن زن را در قفس و تخدير شده نگاه می دارد، چرا که خود زن را ضعيف ناميده. او در حالی که به زن تجاوز می کند، می گويد زن دلش می خواهد مورد تجاوز قرار گيرد. وقتی زن در مقابل تجاوز مقاومت کند، او بايد کتکش بزند، به مرگ تهديدش کند، به زور بربايدش، شبانه به او حمله کند و به چاقو و يا مشت توسل جويد. بعد از همه اين ها باز هم می گويد زن خودش خواسته، همه شان می خواهند. زن می گويد نه، مرد می گويد منظورش آری است. مرد زن را نادان می خواند و سپس او را از تحصيل محروم می کند. به زن اجازه نمی دهد بطور جدی از مغز و بدنش استفاده کند، و سپس او را احساساتی می خواند. مرد زنانگی را تعريف می کند و اگر زن خود را با اين تعريف منطبق نکند، مرد او را ناهنجار و مريض می خواند. کتکش می زند، کلتريس او را می برد، رحمش (منبع شخصيتش) را به دور می افکند، مغزش را می برد4 و تخديرش می کند (و اين قبول بيمارگونه اين واقعيت است که زن فکر می کند، هرچند که فکر کردن زن، ناهنجار خوانده می شود.)

 

مرد ترکيبات گوناگون خصومت و خشونت را سکس می نامد. مرد، زن را کتک می زند. اگر زن، همسرش باشد، اين کار را ”دليل عشق“ می نامد و اگر زن، معشوقش باشد، ”اروتيسم“. اگر زن تمايل جنسی نشان دهد، جنده می نامدش. اگر زن او را نخواهد، به زن تجاوز می کند و بعد هم می گويد کيف کرد. اگر زن به مطالعه و يا نقاشی علاقه داشته باشد می گويد نشانه آن است که تمايلات جنسی اش سرکوب شده و او می تواند اين علائق بيمارگونه زن را با يک ”گائيدن عالي“ معالجه کند. او را زن خانه دار می نامد. زنی که فقط به درد خانه می خورد. او را فقير و کاملا وابسته نگاه می دارد تا اگر او خانه را ترک کرد با پول بخردش، سپس او را فاحشه می خواند. مرد زن را مطابق ميلش نامگذاری ميکند. او هر کاری خواست می کند و اسمش را هر چه دلش خواست می گذارد. او فعالانه قدرت نامگذاری را از طريق زور حفظ می کند و زور را با قدرت نامگذاری توجيه می کند. جهان متعلق به اوست چرا که او همه چيز اين جهان، از جمله زن را نامگذاری کرده است. زن اين زبان را  عليه خود استفاده می کند چرا که اين زبان جز عليه زن به کار نمی آيد.

 

چهارمين انگاره مردسالاری اين است که مردان از آنجا که موجوداتی متفکر و خلاقند، چيزها را با سنديت نامگذاری می کنند. هر آنچه با نامگذاری مردانه مغايرت داشته باشد و يا آنرا زير سوال ببرد، با رسوائی از ميدان به در می شود. قدرت نامگذاری در سيستم مردانه يکی از اشکال زور است.

 

قدرت تملک

 

پنجم: مردان قدرت تملک دارند. اين قدرت از نظر تاريخی مطلق بوده است. اگر چه اين قدرت در دوران برده داری و ساير دوره های سرکوب از برخی مردان، توسط مردان ديگر دريغ شده، ولی بطور کلی توسط قانون و نيروی مسلح حفظ شده است. در بسياری از نقاط جهان، هنوز مردان، زنان و هر آنچه از زنان به بار می آيد (فرزند و کار) را در تملک مطلق خود دارند و به نظر می رسد که هيچيک از ملاحظات حقوق بشری در مورد جمعيت اسير زنان، صدق نمی کند. از 140 سال پيش در ايالات متحده حق تملک مرد بر زن در قانون تغيير کرده، ولی نص قانون، حتی وقتی بخشا روشن بينانه است، با روح آن متفاوت است. کتک زدن همسر و تجاوز به همسر، که اينجا نيز مثل همه جای ديگر رايج است، به معنی اعتقاد به تملک مرد بر همسرش است. تملکی که هر کاری را برای مرد مجاز می کند. بدن زن متعلق به مرد است، می تواند مطابق ميلش با آن رفتار کند، برای تطمع جنسي، برای کتک زدن، برای بارور کردن. قدرت تملک مرد، به خاطر اهميت تاريخی اش می تواند به راحتی از پس يک قانون ناقابل برآيد. درست است، امروزه زنان آمريکائی می توانند صاحب شانه سر و لباس هايشان باشند، حقی که در قرن نوزدهم  نداشتند. اگر از خانه فرار کنند، امکان اينکه مثل قرن نوزدهم همچون برده های فراری شکار شوند کم است. در ملاء عام هم شلاق نمی خورند، هر چند که به خاطر جسارتشان ممکن است در خانه کتک بخورند. ولی اين جزئيات نه مانعی برای قدرت تملک مردان است و نه مانعی برای ساير قدرت های مردانه. اين قدرت، همانند ساير قدرت ها بسيار بزرگتر از تبارزات جداگانه اش است.

 

انگاره پنجم مردسالاری اين است که حق تملک مرد بر زن و اولادش طبيعی است، ازلی است و با پيشرفت از بين نمی رود. آنچه مرد برای حفظ مالکيت يا کسب آن می کند هم طبيعی است. عملی است که در آئين ريشه دارد و به هيچ وجه نسبی نيست. قدرت تملک از قدرت ”خود“ی ميايد که به عنوان تصاحب گر معنی شده است. اينجا مفهومِ گرفتن، ترفيع يافته. او تصاحب می کند، او نگاه می دارد. وقتی داشت، مال اوست. اين رابطه بين ”خود“ تصاحب گر و مالکيت، در رابطه بين تجاوز و ازدواج کاملا منعکس است. ازدواج به مثابه يک نهاد، از تجاوز، به مثابه عملی متداول، تکامل يافته است. تجاوز، که در ابتدا به عنوان آدم دزدی تعريف می شد، به اسارت گرفتن برای ازدواج تبديل شد. ازدواج به اين معنی است که گرفتن در زمان تداوم می يابد، يعنی فقط برای استفاده فی الفور نيست، بلکه تصاحب مادام العمر، يا مالکيت، است.

 

 

قدرت پول

 

ششم: قدرت پول، قدرتی مشخصا مردانه است. پول سخن می گويد، ولی با صدائی مردانه. پول در دست زن، تحت الفظی است، شمرده می شود و در مقابلش چيزی با ارزشی مساوی يا کم ارزش تر خريده می شود. پول در دست مردان، زن می خرد، سکس می خرد، موقعيت می خرد، مقام، اعتبار، وجهه، فداکاری و همه جور امکانات می خرد. پول در دست مردان فقط به کار خريدن نمی آيد. پول در دست مرد کيفيت مياورد، دستاورد می آورد، افتخار و احترام می آورد. در هر سطح اقتصادی معنی پول برای مرد و زن کاملا متفاوت است. وقتی مردان پول کافی بياندوزند، حتی اگر اين پول کثيف باشد، پاک می شود. زنان بخاطر موفقيت نسبت به هم کيشان مرد خود نفرين می شوند. زنان فقيرعموما پول را صرف بقا خود و فرزندانشان می کنند. مردان فقير عموما پول را به طرز حيرت انگيزی صرف تفريح می کنند.  زنان ثروتمند پول را صرف لباس و زيور می کنند تا مقبول مردان شوند. پول آنان را از سلطه مردان رها نمی کند. مردان ثروتمند پول را صرف تفريح و پول در آوردن می کنند. پول در دست مردان به معنی ارزش و موفقيت است، در دست زنان نشان چيزی است کثيف، حرص و يا جاه طلبی غيرزنانه.

 

ششمين انگاره مردسالاری اين است که پول بيان شايسته مردانگی است. مردان پول را برای خود نگاه می دارند. از آن به زنان و کودکان صدقه می دهند. مردان بازار را برای خود نگاه می دارند و با وجود اين که همه به حقوق برابر برای کار برابر معتقدند، ولی زنان برای کار برابر مزد کمتری می گيرند. زنان شاغل با مدرک دانشگاهی بطور متوسط کمتر از مردان ديپلمه مزد می گيرند. جداسازی شغلي، حذف کامل نيروی کار از طريق تبعيض علنی در استخدام و يا از طريق حاملگی اجباري، زنان را به صورت يک طبقه فقير و دور از پول نگاه می دارد، بطوری که قادر نيستند پول مناسبی در بياورند و يا پول جمع کنند.

 

پول يک مولفه به شدت جنسی دارد. همانطور که فيليس چسلر5  و اميلی جين گودمن6 در کتاب ”زن، پول و قدرت“ نوشتند: «تماس مرد به معنی سلطه اقتصادی است». وقتی مردی فقير به زنی ثروتمند تجاوز می کند، در واقع تماسش به معنی شورش اقتصادی است. پول در فتوحات جنسی اساسی است و سکس در کسب ثروت پايه است. سکس از طريق تبليغات به همه رشته های صنعتی متصل شده (با اين ماشين، زنان دنبالتان می افتند، اين تيکه ای را که روی کاپوت نشسته، ببينيد!). در واقع قيمت اجناس به آنها بار اروتيک می دهد، هرچه قيمت جنسی بيشتر باشد، بار اروتيکش بيشتر است. در قلمرو پول، سکس و زن يک کالا هستند. دارائی به هر شکلی و به هر اندازه اي، تجلی قدرت جنسی مردانه است.

 

مردان مفهوم جنسی پول را در سطح وسيع و اجتماعی به اجرا می گذارند. ولی اين مفهوم درونی نيز می شود و به عملکرد درونی روندهای جنسی مردانه تسری می يابد. مردان همانطور که پول می اندوزند، بايد اسپرم هم بياندوزند. مذاهب (چه در غرب و چه در شرق) خرج اسپرمی را که به کار بارور کردن نمی آيد، مکروه می شمارند. چرا که ثروت که جهت سرمايه گذاری استفاده نشود، ثروت از دست رفته است. عبارت ”اقتصاد اسپرماتيک“7 که بويژه در قرن نوزدهم رايج بود، نيز بيان همين ايده در قلمرو سکولار است. مرد وقتی اسپرمش را خرج می کند، مهمترين منبع طبيعی اش را خرج کرده است، يعنی پسرش را دور ريخته. و اين تفکر از بسياری از اعتقادات دگم مذهبی و تئوری های شبه علمی هم جان سخت تر است.

 

يکی از معانی فعل خرج کردن (در زبان انگليسي) ”دفع مني“ است. يکی از معانی شوهر، ”حافظ و نگاه دارنده“ است؛ معنی قديمی آن کسی است که ”شخم می زند تا محصول درو کند“. شوهر بدين معني، کسی است که اسپرمش را نگاه می دارد يا حفظ می کند، مگر در صورتی که به قصد حامله کردن بگايد.

 

در سيستم مردانه، کنترل پول، مثل کنترل دفع مني، به معنی بلوغ جنسی است. درک ارزش پول و حفظ آن، استفاده از پول برای توليد ثروت به معنای تطابق با ارزش های بلوغ مردانه از نظر اقتصادی است، درست بدين معنا که درک ارزش اسپرم و حفظ آن، استفاده از اسپرم برای توليد ثروت  به معنای تطابق با ارزش های بلوغ مردانه از نظر جنسی است. پسر پول و اسپرمش را خرج زنان می کند. مرد، اسپرم و زنش را برای توليد ثروت مورد استفاده قرار می دهد. پسر خرج می کند، مرد توليد می کند. خرج کردن، به ارزش گذاری ناپخته بر خشنودی فوری اشاره دارد. توليد، به تعهد پايدار به خودداری و کنترل بر ديگران اشاره دارد. کنترل بر خود و بر ديگران هر دو برای استمرار مردسالاری ضروری اند. تملک بر زن و بارور کردن او در ازدواج و يا يکی از اشکال همخوابگی (هرچقدر هم غير رسمی باشد) نشان مهار کامل ولخرجی است. اولين گواهِ تثبيت بی برو برگرد مردانگی است. نشان بلوغ مردانه است، نشان تسويه حساب با دوگانگی نابالغ جوانی است. جوانی ای که هنوز بوی شير می دهد و هنوز به اروتيسم زنانه آلوده است، اروتيسمی که در آن کير نقش محوری ندارد.

 

تعهد به پول ادامه منطقی و اجتماعی تعهد به ابراز مردانگی به مثابه يک کيفيت پرخاشگر و بزرگی طلب است. هر چند مردان فقير و محروم به منظور بقا به دنبال پول می دوند، اما تمام مردان، از جمله مردان فقير و محروم، به دنبال پول می دوند، چرا که پول بيان مردانگی و قدرت بر زنان و عليه زنان است. از زنی هم سطح خود بی پول تر بودن خجالت آور است، چرا که اين گونه تلقی می شود که اين زن، مردانگی بيشتری دارد. ساير قدرت های مردانه، مانند قدرت ايجاد وحشت (خشونت) يا قدرت نام گذاری (بدنام کردن) بايد به ميدان بيايند که اين کمبود را جبران کنند.

 

 

قدرت سکس

 

هفتم: مردان قدرت سکس دارند. البته تظاهر می کنند که برعکس است. می گويند اين قدرت در دست زنان است و زنان را مترادف سکس می دانند. شهوانی بودن زن، حتی اگر در يک تجربه وحشتناک از سوی مرد به زن تحميل شود، خصلت تعيين کننده زن محسوب می شود. اين نظر که توسط وقيح ترين مبلغانش به سطح مسخره ترين جزئيات تقليل يافته، می گويد زنان قدرت سکس دارند چرا که ”شق شدن‘8 غير ارادی است. ظاهرا زن باعث شق شدن است، بنابراين مرد ناتوان است و زن قدرتمند. مرد به يک محرک عکس العمل نشان می دهد و خود نقشی در آن ندارد. اين عکس العمل در ذاتش است. هر کاری بکند به خاطر تحريکی است که در زن نهفته است. ولی اين بحث، حتی در اين سطح تقليل گرايانه که زن باعث شق شدن می شود، پس زن قدرتمند است، خام گوئی عامدانه و توجيهی محيلانه است.

 

مرد، از طريق تک تک موسسات و نهادهايش زن را وادار می کند که خود را با تعريف بی نهايت مسخره مرد از زن بعنوان يک کالای جنسی تطبيق دهد. او بدن زن را چه در مجموع و چه در اجزايش بت می کند. او زن را از تمام قلمروهای ابراز وجود که با تعريف مردانه جنسيتی و تعريف مردانه مادری مطابقت نداشته باشند، تبعيد می کند. او را مجبور می کند تبديل به چيزی شود که باعث شق شدن می شود، و وقتی هم تحريک شد، خود را بی قدرت و فرومانده می خواند. ولی وقتی زن با آن چيز تطابق ندارد، وقتی از آن چيز بيشتر و يا کمتر است، خشم مرد بسيار شديد و هولناک است.

 

ولی با بررسی منطقی تر قدرت سکس، يعنی با بررسی آن  خارج از محدوده تجربه مردانه، می توان ديد که قدرت سکس در عمل، رفتار، فرهنگ و خواص در سيطره بی قيد و شرط مرد است. اين قدرت قلمرو مقدس و رسوخ ناپذير مرد است. سکس، کلمه ای که می تواند چنين فراگير و مهيج باشد، چنان تحقير شده که معنايش به دخول آلت مردانه تقليل يافته است. سکس که بطور عاميانه ”کردن“ گفته می شود، صرفا به عملی اطلاق می شود که مرد با آلت تناسلی اش می کند. گائيدن – چپاندن کير – معنی پنهان و جادوئی ”کردن“ است. علت وجودی سکس است. تجربه توسعه طلبانه ای که طی آن مرد قدرت جنسی اش را تحقق می بخشد. گائيدن در عمل، تحقق تصرف است، و در عين حال تملک، تصاحب، زور. گائيدن عمل تسخير است در عرصه رابطه خصوصي، بيان قدرت بدن عليه بدن، قدرت فرد عليه چيز. ”سکس کردن“ يعنی دخول آلت مردانه و بدنبال آن چپاندن، يا گائيدن. زن کرده می شود. مرد می کند و با کردن، قدرت سکس را به اجرا می گذارد، قدرت مردانگی را. لازمه گائيدن اين است که مرد کسی را که از او ضعيف تر است، بکند و اين ارزش گذاری چنان ريشه دار است و چنان بعنوان بخشی از اين عمل شناخته شده که کسی که گائيده می شود، حتی اگر از لحاظ کالبدشناسی زن نباشد، در حين عمل انگ زنانگی می خورد. در سيستم مردانه، سکس، کير است، کير قدرت جنسی است و استفاده از آن در عمل گائيدن مترادف است با مردانگي....

 

قدرت جنسی مرد تار و پود فرهنگ را می سازد. همه جا منعکس است. تجليل از تجاوز در داستان، شعر و علم، بيان قدرت جنسی مرد، بعنوان يک مطلق فرهنگی است. فتح زن که در گائيدن تحقق می پذيرد، به تملک در آوردن زن و استفاده از زن بعنوان يک چيز، در واقع سناريويی است که بی وقفه و همه جا در فرهنگ تکرار می شود، حتی اگر مستقيما به گائيدن اشاره ای نشود. گائيدن مرد را بزرگ می کند. بقول ولف، زن آئينه مرد است. مرد با کوچک کردن زن به هنگام استفاده از او، اندازه اش دو برابر می شود. در فرهنگ او يک غول است، غولی که با فتح (مستقيم يا غير مستقيم) زن بزرگ می شود. زن همواره آئينه مرد است و همانطور که ولف گفت:«آئينه ها در تمام اعمال خشونت بار و قهرمانانه ضروری اند». در فرهنگ، قدرت جنسی مرد، تم اصلی اوست. در فرهنگ، مرد از زن برای تشريح تم خود استفاده می کند.

 

قدرت جنسي، خصوصيت مرد نيز هست. اين قدرت، ذاتی اوست، چرا که او همان است که هرچه می خواهد تصاحب می کند. هر چند اين مسئله بخصوص در مورد تصاحب زنان با استفاده از آلت تناسلی اش صادق است، ولی بطور عام بعنوان تصاحب گر زمين و پول نيز صادق است. قدرت جنسی مرد خصوصيتی است که ماهيت او را نمايان می کند.

 

هفتمين انگاره مردسالاری اين است که قدرت جنسی بی هيچ شبهه ای از آلت تناسلی مرد سرچشمه می گيرد. مردانگی در عمل و بصورت خام در فعل سکس با تعريف مردانه، و نيز در تمام اعمال تصاحب گرانه، همان قدرت جنسی است که خود را تحقق می بخشد و به ذاتش نيز وفادار است. اين ريای مردانه که زنان قدرت سکس دارند (يعنی باعث شق شدن می شوند)، به اين درد می خورد که مردان را از قبول مسئوليت در قبال عواقب اعمالشان تبرئه کند و اين، بخصوص در مورد فتوحات جنسی صادق است. هرچه باشد، بيشتر اوقات، بدن های مورد استفاده قرار گرفته، زنده می مانند! اغلب حرف می زنند، فرياد می کشند يا گريه می کنند. اين روزها ديده می شود که با کمال وقاحت شکايت هم می کنند و کار را به پيگرد قانونی می کشانند! ”خودت تحريکم کردي“ حربه ظالمانه ايست که فرد و اجتماع را به سکوت وا می دارد. سکوتی که مطلوب ترين محيط را برای استمرار سلطه فراهم می کند.

 

*

 

تم اصلی پورنوگرافی به مثابه يک ژانر (نوع/سبک)، قدرت مرد است، يعنی ماهيت اين قدرت، ابعادش، به کار گيری اش و مفهومش. قدرت مردانه را که در پورنوگرافی و از طريق پورنوگرافی عرضه می شود، می توان در خصوصيات جداگانه ای که با ظرافت در هم تنيده شده اند و همديگر را تقويت می کنند باز يافت، يعنی قدرت ”خود“، قدرت جسمی بر و عليه ديگر، قدرت ايجاد وحشت، قدرت ناميدن، قدرت تملک، قدرت پول و قدرت سکس. اين خصوصياتِ قدرت مردانه، در محتوا و توليد پورنوگرافی نهادينه اند. شيوه ها و ابزار پورنوگرافي، شيوه ها و ابزار قدرت مردانه است. همنوائی و ارتباط متقابل ارزشهای نفرت بار که مردان در ارتباط با زنان آنها را ارزش هائی معمولی و خنثی می دانند، پورنوگرافی را به عنوان يک پيام، يک چيز و يک تجربه، مشخص می کند. اين خصوصيات قدرت مردانه در فرم و محتوای پورنوگرافی تجسم می يابند....

 

قدرت مرد علت وجودی پورنوگرافی است. تحقير زن وسيله دستيابی به اين قدرت است.

 

منبع: هشت مارس، شماره 13

  

مانيفست حزب کمونيست

 

شبحى در اروپا در گشت و گذار است - شبح کمونيسم. همه نيروهاى اروپاى کهن براى تعقيب مقدس اين شبح متحد شده‌اند: پاپ و تزار، مترنيخ و گيزو، راديکالهاى فرانسه و پليس آلمان.

کجاست آن حزب اپوزيسيونى که مخالفينش، که بر مسند قدرت نشسته‌اند نام کمونيستى روى آن نگذارند؟ کجاست آن حزب اپوزيسيونى که بنوبه خود داغ اتهام کمونيسم را خواه بر پيشگامترين عناصر اپوزيسيون و خواه بر مخالفين مرتجع خويش نزند؟

از اين امر دو نتيجه حاصل ميشود:

همه قدرتهاى اروپا اکنون ديگر کمونيسم را بمثابه يک قدرت تلقى ميکنند.

حال تماما وقت آن در رسيده است که کمونيستها نظرات و مقاصد و تمايلات خويش را در برابر همه جهانيان آشکارا بيان دارند و در مقابل افسانه شبح کمونيسم، مانيفست حزب خود را قرار دهند.

بقیه در ادامه مطلب


 

چند مقاله مارکسیستی بر گرفته از سایت پژوهشی نگاه

http://www.negah1.com/

آثار كلاسيك

 

كارل ماركس

مبارزات طبقاتی در فرانسه _ کارل مارکس
نقد برنامه ی گوتا _ کارل مارکس
درباره ی مساله ی یهود _ کارل مارکس
نقد فلسفه ی حق هگل _ کارل مارکس
مقدمه ای بر نقد اقتصاد سیاسی _ کارل مارکس
گذشته و حال و آينده ى اتحاديه هاى كارگرى _ كارل ماركس
مصاحبه با تاريخ: گفت و گو با كارل ماركس _ يك
مصاحبه با تاريخ: گفت و گو با كارل ماركس  _ دو
اسناد انترناسيونال اول  _ كارل ماركس و فردريش انگلس
بى اعتنايى به سياست _ كارل ماركس
توضيحاتى درباره ى آخرين دستورالعمل سانسور دولت پروس _ كارل ماركس
مانیفست حزب کمونیست _ کارل مارکس _ فردریش انگلس
فردريش انگلس
دو رساله درباره ی ماتریالیسم تاریخی _ فردریش انگلس
انقلاب و ضد انقلاب در آلمان _ فردریش انگلس
لودویگ فویرباخ و پایان فلسفه ی کلاسیک آلمان _ فردریش انگلس
بر مزار مارکس _ فردریش انگلس
اصول کمونیسم _ فردریش انگلس
برنامه ی کمونارهای بلانکیست فراری _ فردریش انگلس
يك حزب كارگرى _ فردريش انگلس
متن سخن رانى فردريش انگلس در مراسم بدرود با كارل ماركس
مرحله هاى پيشا تاريخ فرهنگ _ فردريش انگلس
روز مزد عادلانه در برابر كار عادلانه _ فردريش انگلس

نظام مزدی _ فردريش انگلس
جنبش كارگرى آمريكا _ فردريش انگلس
اتحاديه های كارگری _ فردريش انگلس
لنين
پرولتاریا و دهقانان _ لنین
برخورد سوسیال دموکراسی به جنبش دهقانی _ لنین
مارکس درباره ی «توزیع مجدد عمومی» در آمریکا _ لنین
مقدرات تاریخی آموزش کارل مارکس _ لنین
به مناسبت چهارمین سالگشت انقلاب اکتبر _ لنین
دین از دید لنین
مارکسيسم و رويزيونيسم _ لنین
سه منبع و سه جزء مارکسيسم _ لنین
به مناسبت چهارمین سال گشت انقلاب اکتبر _ لنین
دموکراسی کارگری و دموکراسی بورژوایی _ لنین
درباره ی مارکس و مارکسیسم _ لنین
درباره ی اعتصاب _ لنين
جنبش اعتصابی و دست مزدها _ لنين
درباره ی جريمه  _ لنين
انقلاب پرولتری و كائوتسكی مرتد  _ لنين
سوسياليسم و مذهب _ لنين
درباره ى اهميت ماترياليسم پيكارجو _ لنين
روزا لوكزامبورگ
سوسیالیسم و کلیسا _ روزا لوکزامبورگ
نامه های زندان _ روزا لوکزامبورگ
جامعه ی اسپارتاکوس چه می خواهد؟ _ روزا لوکزامبورگ
دین از دید روزا لوکزامبورگ
اقتصاد چيست؟ _ روزا لوكزامبورگ

رفرم يا انقلاب _ روزا لوكزامبورگ

 


روز زن _ الکساندرا کولنتای _ برگردان: صبا راهی
بحران كاريكاتورها‌،‌ خشونت در خيابان ها‌؟ _ حسن رحمان پناه
پيروزى حماس‏ در انتخابات اخير، زلزله ی سياسى در فلسطين! _ حسن رحمان پناه
خدای من خوب است، خدای بن لادن بد _ هارولد پینتر
گفت و گویی با تونی نگری درباره ی شورش های فرانسه: بالاخره کمی شورش! _ جاكوبو جاكوبونى _ برگردان: جواد گنجى
آگاهی ذهنی،  واقعیت مادی، رابطه ی یک سویه یا متقابل _ مزدک نصیری
جامعه ی سوسیالیستی چگونه خواهد بود؟ _ جاناتان نیل _ ترجمه و تلخیص: شاپور آذرخش
سوسیال دموکراسی آلمان، قربانی رها کردن اصول خویش _ ماتیاس گرفرات _برگردان: آسیا تهرانی
گفت و گوی مارکس با باکونین درباره ی آنارشیسم _موریس کرانستون _ ترجمه: محمد بای بوردی
توسعه... توسعه... تا مرز نابودی! _استر براون
باز هم درباره ی اقتصاد سیاسی رهایی زن _ راونتری _ مترجم: افشار
اقتصاد سیاسی رهایی زنان _ مارگارت بنستون _ مترجم: آ. یونسی
کار زن در سرمایه داری _ مارگارت کولسون _ مترجم: آ. یونسی

فراخوان به مقاومت  کارل کروز، عليه سلطه ی حماقت _ Alain Accardo  _ برگردان: آزيتا نيکنام

فقر و نابرابری در اقتصاد جهانی _ میشل دی. تیس
تحول موقعیت زنان در ایران: روندها و چشم اندازها _ شهلا شفیق
گرسنگان جهان، تجارت آزاد بخورند! _ فرد مگداف
جستاره هایی در باب جنبش زنان _ فواد شمس
رازگشایی و راه گشایی بزرگ مارکس _ احسان تفکری
زندگی نامه ی کارل مارکس _ افشین کوشا
پیدایش روشن فکران _ آنتونیو گرامشی _ ترجمه: صالح نجفی
شور عاطفی یک زن بحث انگیز _ سهیل عاصفی
جهان در سالی که گذشت، با نگاهی ویژه به وضعیت زنان _ پروین اشرفی
آزار جنسی علیه کودکان، نگاهی به ریشه ها و اندیشه ها _ شادی امین
استقرار دادگاه های حکمیت اسلامی در کانادا به کجا خواهد کشید؟ _ پروین اشرفی
بررسی رسانه ها _ نوآم چامسکی _ مترجم: صیا اسکویی
روایت زندان، صدای زنان _ شهلا شفیق
نکاتی عمومی در مورد مساله ی سازمان _ آنتون پانه کوک _ مترجم: وحید تقوی
آنتون پانه کوک و کاوش برای سوسیالیسمی رهایی بخش _ جا