تبليغاتX
بینش رادیکال

بینش رادیکال

فیلسوفان جهان را تفسیر میکنند در حالی که هدف تغییر ان است """ مارکس"""

                   چند مقاله مارکسیستی


دفاع رادیو «سخن هفته» از هیتلر و جنایات او در استکهلم!

 

بهرام رحمانی

bamdadpress@telia.com

 

دیشب  دوازدهم مه 2006، دوستی زنگ زد و گفت اگر فرصت دارید رادیو «سخن هفته» را گوش کنید. مسئول و گوینده این رادیو یکی از چهره­های شناخته شده طرفدار رضا پهلوی، به نام آقای حسن اعتمادی است. کسانی که در برنامه­های ایشان سخن می­رانند برای برقراری مجدد سلطنت پهلوی تلاش می­کنند و در این راه چشمان خود را به واقعیت­های تاریخی می­بندند و هر آنچه دهانشان می­آید نثار گرایش چپ جامعه می­کنند. و با جعل و تحریف تاریخ، در جهت تبرئه حکومت دیکتاتوری پهلوی می­کوشند.

 

یکی از اشخاصی که هر هفته در این رادیو سخن می­راند، آقای دکتر «ستوده» است که زبان­شناس و استاد دانشگاه معرفی می­گردد. ایشان تمام سعی خود را به کار می­اندازد تا فسیل­های تاریخی را از قعر گورستان تاریخ بیرون می­کشد تا به شنوندگان خود بقبولاند که شاهان ایران، رهبران «عادل» و «آزادی­خواه» بودند. ایشان همچنین مبلغ دین زرتشت است. ستوده، با یک چرخش زبان، همه ملیت­ها و زبان­های مختلف ایران را نفی می­کند و غیر از زبان و ملیت فارس، بقیه را دشمن می­نامد. وی به ویژه درباره نیروهای چپ با زبان زشت و زمخت و زننده حرف می­زند و از الفاض چندش­آوری استفاده می­کند.

 

در برنامه جمعه شب رادیو سخن هفته، هم مجری رادیو و هم دکتر ستوده، پرچم فاشیسم  را با وقاحت بالا برده بودند و ستوده آن­چنان در وصف هیتلر به سر و کله خود می­زد که انگار از عزیزترین یار و یاور نزدیک خود یاد می­کند. کشتارهای میلیونی و اشغال کشورها توسط ارتش فاشیسم را به زبان می­آورد، اما به دلیل این که رضا شاه با او هم عقیده بود و در بلوک فاشیسم قرار داشت، از سقوط هیتلر ابراز ناراحتی می­کند و با خشم بر علیه ارتش سرخ شوروی که هیتلر را سرنگون کرد، سخن می­راند. ستوده­ بارها تاکید کرد که من از سقوط هیتلر توسط ارتش سرخ شوروی، ناراحت هستم. زیرا هیتلر دو بار به حکومت پهلوی ذوب­آهن داد، راه­آهن ایران راه­اندازی شد و به رضا شاه کبیر کمک­های فراوانی کرد. در جنگ دوم جهانی رضا شاه، در کنار هیتلر قرار گرفت. هنگامی که هیتلر سقوط کرد متفقین رضا شاه را از حکومت برداشتند و تبعید کردند. اگر هیتلر سقوط نمی­کرد اکنون کشور ما در جای دیگری بود. هیتلر از شاهنشاه من حمایت می­کرد و من از آن پشتیبانی می­کنم، ژرمن­ها به ما کمک کردند. اگر هیتلر یهودی­ها و دیگران را کشت و کشورهای دیگر را اشغال کرد به من چه ربطی دارد، در عوض به کشور من و شاهنشاه ما کمک کرد. زمانی که نازی­ها آلمان را رهبری می­کردند دو بار به ما ذوب­آهن دادند، راه­آهن دادند، من از آن خرسندم. من از آن پشتیبانی می­کنم، من می­خواهم در آن دوره شوروی سر به تنش نبود. زمانی که شاه ایران با چشمان خونین بود، شوروی، ژرمن را برداشت و به ایران فشار آورد. روسیه پتیاره بود  من آن را زار و خوار می­خواهم. من در شهر اردبیل بودم، ما زمین­گیر شدیم. نتوانستیم پیش برویم. من نمی­خواستم هیچ­گاه ژرمن برود.

 

مجری برنامه می­گوید: دکتر ستوده، برخی می­گویند شما در سخنان­تان از پتیاره استفاده می­کنید بدون توجه به سخنان دانشگاهی شما حرف می­زنند پتیاره از نظر آنان یعنی زن تن­فروش. امشب هم چنین کردید و درباره ارتش سرخ و شکست ژرمن­ها. لطفا دوباره توضیح دهید. من سپاسگزارم توضیح دادید که شما طرفدار هیتلر بودید و به منافع کشورمان تاکید کردید.

 

ستوده، چنین ادامه می­دهد، آموزش­های فنی و هنرستان و راه­آهن و جاده­های اتوبان از زبان ژرمنی گرفته شده است، از آن زمان گرفته شده است. این­ها را ژرمن­ها به ما داده است، چه بخواهید و چه نخواهید، خوش­تان بیاید و نیاید ما حتی اسم بچه­هایمان را گذاشتیم هیتلر. این کام به کام مردم ایران بود، رضا شاه بزرگ دل مردم ایران را خنک کرده بود. این شاهنشاه گران­مایه ارتش ایران را در شهرها به نمایش می­گذاشت. مردم می­گفتند بارک­الله ارتش ایران می­رود شهرهای قفقاز را بگیرد... من آن ایرانی هستم که می­خواهم سر روسیه را کوبیده باشم. آن­هایی که حقوق بشر را زمان شاه درست کردند چرا الان نیست این­ها دشمنان ایران هستند. داس و چکش سر شما را بریده و گردن شما را شکسته، بروید ایران را نگاه کنید... نشانه­های شاهنشاهان بزرگ را می­بینید...

 

مجری می­گوید، بسیار سپاسگزارم آقای دکتر ستوده... شنونده­ای زنگ زدند و سخنان شما را باور نمی­کردند... متشکرم که نظر خودتان را در برابر ارتش سرخ و ژرمن­ها توضیح دادید.

 

بدین ترتیب، رادیو سخن هفته و دست­اندرکاران آن و همکارانشان به جایی رسیده­اند که رسما و علنا از هیتلر دفاع می­کنند و گرایش فاشیستی خود را با دفاع از هیتلر، و با دفاع از خانواده پهلوی فاشیست، به جامعه اعلام می­کنند. نظرشان بر این است که اگر هیتلر جهان را نابود می­کرد و میلیون­ها انسان را به خاک و خون می­کشید، به ما چه ربطی دارد، در عوض رضا شاه هم نظر هیتلر بود و در بلوک­بندی­های جهانی در جبهه فاشست قرار داشت. از این رو باید ارتش شوروی شکست می­خورد و حکومت هیتلر، باقی می­ماند آن موقع رضا شاه هم باقی می­ماند. می­دانیم که این نوع تبلیغات در دفاع از هیتلر و استفاده از آرم­ها و علایم فاشیسم در سوئد و غرب ممنوع است، از این رو می­توان در دفاع از حرمت انسان و در دفاع از حقوق میلیون­ها یهودی، رهبران کارگری، کمونیست، کولی­ها، و حتی معلولین را که در کوره­های آدم­سوزی هیتلر زنده زنده سوزاندند و میلیون­ها انسان در کشورهای مختلفی که به اشغال نیروهای فاشیسم درآمده بود به خاک و خون کشیده شدند، شکایت کرد.

 

خلاصه کلام، این رادیو در دفاع از جنایات سلسله پهلوی و در دشمنی و خصومت با جنبش کارگری کمونیستی و جنبش­های حق­طلب مردم تحت ستم مانند جنبش انقلابی مردم آزادی­خواه کردستان و نفی همه ملیت­های دیگر در ایران و با تاکید به پان فارسیسم، پرچم فاشیست را برافراشته­ و در کنار هیتلر قرار گرفته­اند. از سوی دیگر سلطنت­طلبان و دیگر ناسیونالیست­ها با بی­صبری در انتظار برگزاری «کنگره ملی ایران» توسط آمریکا، محاصره اقتصادی و حمله نظامی آمریکا و متحدانش به این کشور، شب­ها و روزهای پرالتهابی را از سر می­گذارنند، به معاملات سیاسی مخفی و علنی دست می­زنند تا بلکه سوار بر تانک­های آمریکایی از روی انبوه کشته­ها و ویرانه­ها بگذرند و بار دیگر بساط سلطنت خود را در این کشور پهن نمایند؟! اما چرتشان هنگامی پاره می­شود که جنبش کارگری کمونیستی قدرت­مند، جنبش زنان، جنبش جوانان و دانشجویان و مردم تحت ستم و آزادی­خواه و برابری­طلب در پیوند و اتحاد با یکدیگر در حال رشد و گسترش و پیشروی در صحنه سیاسی و اجتماعی سراسر ایران می­بینند. جنبش­هایی که افق و چشم­انداز سرنگونی جمهوری اسلامی و برپایی جامعه نوینی را در مقابل کل جامعه قرار داده­اند، در عین حال مخالف هرگونه تحریم اقتصادی و حمله نظامی به کشور خودشان هستند، زیرا در سال­های اخیر این فاجعه عظیم انسانی را در همسایگی خود در عراق و افعانستان می­بینند.

 

شکی نیست که فاشیسم، مذهب و ناسیونالیسم، این گرایشات پوسیده و خرافی بورژوازی، در طول تاریخ بشری، عامل اصلی بسیاری از قتل عام­ها و جنگ­ها و کشتارها بوده­اند. در حال حاضر نیز این گرایشات چه در نقش اپوزیسیون و چه در نفش حاکمیت به ویژه در کشورهای آفریقایی و آسیایی، هم­چنان به آفریدن رعب و وحشت و ترور و جهل و جنایت بر علیه بشریت مشغولند. ناسیونالیسم، از هر نوعش لایه بسیار نازکی با فاشیسم دارد، یعنی اگر ناسیونالیسم کمی خراش داده شود، افکار فاشیستی بیرون می­زند. جمهوری اسلامی، از دل چرکین حکومت پهلوی که اتکایش به خرافات ناسیونالیستی و مذهبی تحت کنترل حکومت بود، بیرون زد و انقلاب 1357 مردم ایران را به خونین­ترین شکلی سرکوب کرد. بنابراین هم حکومت سرنگون شده پهلوی یک حکومت فاشیستی بود و هم جمهوری اسلامی. مسلما با سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق یک انقلاب اجتماعی، جامعه ایران از شر ناسیونالیسم و مذهب رهایی یافته و جامعه آزاد و برابر و انسانی خود را خواهد ساخت.

 

سیزدهم مه 2006


 
 

مارکس و محیط زیست

جان بلامی فاستر - ترجمه محمود متحد
چنان که منتقدی گفته، در سالیان اخیر باب شده است که رشد آگاهی زیست محیطی را با «پرسش رایج پسامدرنی از فراروایت عصر روشنگری» یکسان بینگارند. بارها شنیده‌ایم که وجه مشخصه‌ی تفکر سبز دیدگاه پسامدرن و پساروشنگری آن است. این شیوه‌ی فکری، بیش از هر جای دیگر، در پاره‌ای انتقادها از مارکس و انگلس آشکار است.
بیشتر اوقات این سخن در میان است که ماتریالیسم تاریخی- که با کار دو بنیان‌گذار آن پدید آمد- یکی از اصلی‌ترین راه‌هایی بوده که مفهوم بیکنی چیرگی بر طبیعت را به دنیای مدرن انتقال داده است. رواج این دیدگاه را می‌توان از مشاهده‌ی مکرر آن در بررسی‌های خود چپ دریافت. برای نمونه، کارولین مرچنت، فمینیست و سوسیالیست طرفدار حفظ محیط زیست، می‌نویسد: «با آن که مارکس و انگلس به طرزی فوق‌العاده بر آسیب‌های «زیست‌محیطی» سرمایه‌داری آگاه بودند و حساسیتی بیش از حد معمول نسبت به آن نشان می‌دادند... لیکن اسطوره‌ی عصر روشنگری را در باب پیشرفت از رهگذر تسلط بر طبیعت پذیرفته بودند.»
البته، نمی‌توان انکار کرد که بسیاری از مدعیان پیروی از مارکس با طبیعت ......بقیه در ادامه مطلب
 
 
 

 

اصول و شيوه‌هاى رهبرى کمونيستى


١ مبانى ايدئولوژيک و متدولوژيک رهبرى کمونيستى

الف) رهبرى کمونيستى خود را موظف به رهبرى مبارزه طبقاتى پرولتاريا بمثابه يک طبقه جهانى در تمام مراحل و وجوه آن ميداند، از اينرو: اولا- تحت فشار نيازهاى مرحله‌اى جنبشهاى عملى افق و دورنماى کار سياسى و وظايف خود را محدود نميکند، در هر لحظه مجموعه مبارزه پرولتاريا بر عليه بورژوازى را مدِّ نظر قرار ميدهد و براى پاسخگويى به مسائل متنوع اين مبارزه در ابعاد سياسى، اقتصادى و ايدئولوژيک تلاش ميکند.
4
ثانيا- به اين اعتبار تماما به اصول نظرى و عملى ايدئولوژى انقلابى طبقه خود، يعنى مارکسيسم انقلابى، تکيه ميکند و اصول مارکسيستى مبارزه طبقاتى را اصولى عملى، لازم الاجرا و کارساز ميداند. رهبرى کمونيستى با هر گرايش و جريانى که به بهانه ويژگيهاى اين يا آن مرحله جنبش عملى به تعويق انداختن و يا دست‌شستن از اين اصول را تبليغ و موعظه ميکند، قاطعانه مقابله مينمايد.
5
ثالثا- رهبرى کمونيستى يک رهبرى صرفا سازمانى نيست و دامنه فعاليت رهبران کمونيست نميتواند و نبايد به چهارچوب تشکيلات خود محدود بماند. تأمين رهبرى اصولى بر سازمان خود، خود انعکاس قابليت رهبرى در هدايت کل جنبش طبقاتى در وجوه مختلف آن است.
6
رابعا- رهبرى کمونيستى پيشروى و پيروزى در اين يا آن عرصه معين
....بقیه در ادامه مطلب
 
 

مارکسيسم و جهان امروز
م حکمت
 
 مارکسيسم قبل از اينکه يک سلسله احکام و پيش بينى ها باشد، يک نقد است. نقد جامعه سرمايه دارى. واضح است که اين نقد خود به تحليل اثباتى اى از بنيادهاى اين نظام و تناقضات درونى آن متکى است. بنظر من جدايى از مارکسيسم جدايى از حقيقت است. هزار شوروى بيايد و برود تغييرى در انتقاد من بعنوان يک مارکسيست نسبت به جامعه موجود، تبيينى که از جامعه شايسته انسان آزاد دارم و نيروى اجتماعى اى که براى تحقق اين جامعه نوين در متن جامعه فعلى سراغ ميکنم داده نميشود. مارکسيسم يک تبيين بسيار عميق و از نظر متدولوژيک و محتوايى استوار و منسجم از جامعه سرمايه دارى است. مارکسيسم انتقاد و ادعانامه يک بخش مشخص جامعه، يعنى طبقه کارگر مزدى، نسبت به مناسبات موجود است.
بقیه در ادامه مطلب
 

                                           رنگ‌ها و روياهاي من

داستان گونه‌اي از احسان طبري
با اسم مستعار"منصورشكي"


سفيد، زردليموئي، اخري، نارنجي، سبزها، آبي‌ها، قهوه اي‌ها و قرمزها در كنار تخته شستي بيضي بزرگ چيده شده است.

در كنار ميداني، عوامل خلقت پاك و منزه، هريك در مفهوم ابدي خود سر به گريبان فرو برده اند. جز خود كسي را نمي بينند، زيرا ماهيت هريك را از ديگري دريغ كرده اند.

تيتان (
Titan)‌هاي رنگ، چشمان بيشماري دارند كه به درون دنياي ‌بي‌نهايت هستي خود نگرانند. هر يك چون خدائي در المپ، چكيده ى احساس و تقوي و معنائي خالص و ‌بي‌شايبه مي باشند.

از دنيائي كه در كنار آنها
...بقیه در ادامه مطلب

 

مقام زن در اسلام و مقام اسلام نزد زن

مجاهدين و مساله زن


3
مساله زن مجاهدين را کلافه کرده است."آزادى زن در جامعه" براستى در اذهان ميليونها مردم محروم ايران، اعم از زن و مرد به "معيار آزادى جامعه" و آزاديخواهى هر نيروى سياسى بدل شده است. در اين ميان سازمان اسلامى اى که ميخواهد دمکرات نمائى کند چه کند؟ اگر اسلامش را نگاهدارد چگونه در برابر تجربه زن در اسلام، يعنى در برابر تجربه دردناک ميليونها زن محروم و بى حقوق در ايران امروز، موضع بگيرد؟ اگر سخن از آزادى زن بگويد اسلامش را کجا پنهان کند؟ اسلامى که ماهيت ضد دمکراتيک خود را بالاخص در رابطه با حقوق اجتماعى زن، به روشنى در عملکرد جمهورى اسلامى به ثبوت رسانيده است. بايد اذعان کرد که اين بن بست هولناکى است و خروج از آن به نبوغ توحيدى حاصى در وارونه جلوه دادن اسلام و آزادى زن هر دو نياز دارد.
بقیه در ادامه مطلب
 

در باره وظيفه انسان و ملاك رفتار اجتماعى او
ماركسيسم و نيچه ئيزم
 
مسئله اى كه مى خواهيم مطرح كنيم مجرد و نظرى و به قصد سير و سياحت عبث در تاريخ فلسفه بميان نيامده است، بلكه پاسخ به سئوالى است كه در زمان ما نيز مانند زمان هاى ديگر فعليت و اهميت خويش را حفظ كرده است. و آن اينكه آيا ملاك تشخيص وظيفه انسان، محمل منطقى رفتار او در تاريخ و زندگى چيست؟ ما اين مسئله را مى خواهيم بويژه از مقطع آن پاسخى كه نيچه بدان داده و پاسخى كه ماركسيسم به آن مى دهد بررسى كنيم. چرا؟ زيرا نه فقط اين دو پاسخ متقابلند، بلكه از آنجا كه نيچه بيانگر صريح و گاه خشن يك نقطه نظر بسيار رايج در جامعه طبقاتى بويژه بورژوائى است، در مبارزه با نيچه گرائى و در اثبات تقابل ماركس و نيچه، ما حتى به آن "نيچه ئيزم مستورى" كه گاه جامه حق بجانب و انقلابى نما بر تن مى كند، نيز پاسخ مى گوئيم.

اگر نيچه ئيزم مقدمه و محمل فلسفى فاشيسم و نازيسم قرار گرفته باشد، امرى است مفهوم و طبيعى. در واقع مابين نظر نيچه و عمل هيتلر ها و موسولينى ها و پراتيك امپرياليسم و هيئت هاى حاكمه ارتجاعى همآهنگى منطقى وجود دارد. نيچه آرزو مى كرد كه "جانور مو بور" با شيوه بربر منشانه، تمدن "نژاد سروران" را برقرار كند و هيتلر نيز د
ر ....بقیه در ادامه مطلب
 

 
بارو شماره ٢٢

گاهنامه اتحاد سوسياليستى کارگرى - ارديبهشت ١٣٨٥

 



بلند پروازي هاي نظامي ژاپن از مجري ايالات متحده مي گذرد

نوشتهEmilie GUYONNET


علل تمايز اروپا

نوشته Christopher BAYLY

در راه دیروز به فردا

پروانه بکاه


تدوام خشونت و آزار زنان در سوئد

نوشته: لیف یوهاتسون

ترجمه: اختر کمانگر

 

 


چند مقاله به نقل از: کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ایران

 

 http://www.kanoon-zanan-k.blogfa.com/

 

گزارشی از تجمع اعتراض آمیز جمعی از معلمان حق التدریس اخراجی استان فارس

مرگ انسانيت

شكوفه اي بر درخت خشكيده

ضرورت فرهنگ سازي و مبارزه با سنت هاي غلط

 

 


ادامه مطلب
+ تهیه شده در  شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 11:55 AM  توسط نیهایت ولدی  | 


Welcome to special web page for may day

 

اخرین مقالات و خبرها از اول ماه مه روز همبستگی جهانی کارگران

صحفه ویژه را حتما نگاه کنید

 

صفحه ویژه بمناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر

 

1 May

 

 

 

پيش بسوی برگزاری هر چه باشکوهتر روز جهانی کارگر

سپيده دمان اول ماه مه سال 2006 در شرائطی طلوع می کند که جنبش کارگری جهانی در یکی از حساس ترین و حیاتی ترین مقاطع تاریخ  حیات خود و بر سر یکی از سنگین ترین و سرنوشت ساز ترین دو راهی های تاریخ پیکار طبقاتی خود به آزمون ایستاده است. نظام سرمایه داری بسیار شفاف و صاف و عریان فرمان نبرد سرنوشت علیه طبقه کارگر جهانی را صادر کرده است. وجود جهانی با  نیروی کار شبه رایگان از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب...


"آزادى، برابرى، حکومت کارگرى" اين شعار کارگران انقلابى است.

 اين شعارى است که تمام حرکتهاى انقلابى در ايران معاصر، از انقلاب ٥٧ تا پيروزى نهائى را به هم مرتبط ميکند 

"آزادى" يعنى رهايى کامل از قدرت و حاکميت اقتصادى، سياسى و فرهنگى سرمايه و سرمايه دارى، يعنى رهايى از کليه روابط، مناسبات و نهادهاى اسارت آور و سرکوبگر جامعه بورژوايى(سرمایه داری )، يعنى رهايى ازچنگال بردگى مزدى، رهايى ازانقياد طبقاتى، رهايى از سرکوب ماشين دولتى بورژوازى، رهايى از بى حقوقى سياسى و انقياد فرهنگى، رهايى از پيله مذهب و پندارها و قوانين و ارزش هاى خرافه آميز و عقب مانده جامعه موجود، رهايى از ستم هاى مذهبى، قدمى و جنسى، رهايى از فقر و فلاکت، جهل و خرافه و کل تبعيضات و مصائب جامعه بورژوايى. 

"برابرى"، يعنى نه فقط برابرى حقوقى و قانونى، نه فقط برابرى شهروندان جامعه از هر قوم و نژادو جنسيت، بلکه برابرى در امکانات مادى، در دسترسى به ابزارهاى ارتقا وشکفتن استعدادهاى فردى و اجتماعى، برابرى در توليد و در زيست، برابرى در اعمال اراده در سرنوشت اقتصادى، سياسى و اداره جامعه خود ـ برابرى در بهره مندى از محصولات مادى و معنوى کار و تلاش اجتماعى و برابرى در مبارزه براى فايق آمدن بر هر عقب ماندگى وکمبود ـ برابرى اى که تنها با درهم کوبيدن مالکيت خصوصى بورژوايى بر وسايل توليد و مبادله، ازميان بردن بردگى مزدى و قرار دادن وسايل توليد و ثروت جامعه در مالکيت جمعى و اشتراکى کليه انسانهاى سهيم در فعاليت اجتماعى حاصل ميشود.

"حکومت کارگرى"، يعنى حکومت طبقاتى کارگران، حکومت استثمار شدگان و توليد کنندگان کل ثروت جامعه بر عليه استثمارگران، حکومت بردگان مزدى امروز و ناجيان فرداى جامعه، حکومت کسانى که جامعه، نفس موجوديت و ثروت آن، بر کار وتلاش مدام آنها بنا شده است، حکومت کارگرى يعنى طبقه کارگر متشکل بعنوان قدرت و طبقه رهايى بخش حاکم. حکومت کارگرى يعنى حکومت سرکوب مقاومت استثمارگران در برابر رهايى بشريت تحت ستم. حکومت کارگرى يعنى ديکتاتورى پرولتاريا عليه مدافعان فقر و فلاکت و استثمار و جهل و خرافه. حکومت کارگرى يعنى دمکراسى براى کارگران و زحمتکشان و استثمار شوندگان و سرکوب براى استثمارگران. حکومت کارگرى يعنى ضمانت اجرايى واقعى آزادى و برابرى. 

پاسخ بورژوازى( سرمایه داری ) به اين شعار پرولتاريا کاملا روشن است.
بورژوازى دربرابر اين شعار در سراسر جهان تنها يک پاسخ دارد و آن سرکوب، قهر و ارتجاع عريان ضد پرولترى است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ        
 
                                            ايرج آذرين

قضيه «تشکل ايدئولوژيک»   

 ايرج آذرين

 دو استراتژى:
مبارزه براى ايجاد تشکل و وحدت طبقه


رضا مقدم

  قدرت طبقه کارگر در تشکل اوست!

بهرام رحمانی


 

 

 

 


                     اول ماه مه امسال  - ويژه گى ها

                                              شروين رها ارديبهشت 86

 

     اول ماه مه،روز جهانى كارگر در حالى فرا ميرسد كه همزمان مهلت يكماهه اعضاى شوراى امنيت  به دولت احمدى نژاد در ايران در رابطه با توقف غنى سازى اورانيوم به سر ميرسد ،درعين حال اما،اول ماه مه امسال،باز شدن دريچه اى برافق مبارزات كارگرى ،هم درسطح بين المللى وهم درايران است .

    طى يكسال گذشته  مبارزات كارگرى در كشورهاى غربى اعتراض‏ آشكار خود را بر عليه تصويب قوانين بورژوازى تحت سياست نئوليبراليسم شدت بخشيد . در فرانسه خالق حكومت كمونارها،كارگران به اتفاق دانشجويان و حقوق بگيران جامعه با نمايشى از همبستگى،دولت بورژوازى رادر به اجرا درآوردن قوانين ضد كارگرى نا كام و به عقب نشينى وا داشت و نشان داد ندكه بر خلاف ياوه گويى هاى بورژوازى و ايدئولوگهايش‏ كه پايان تاريخ رااعلام كرده و بر بسترى از تعرض‏ همه جانبه به دستاوردهاى مبارزه كارگران در قرن بيستم سرمست شدند، مبارزه طبقاتى ادامه دارد.آنچه در هفته هاى اخير در خيابانهاى پاريس‏ به حركت در آمد نمايشى از آغاز دوباره كارگران به عرصه هاى اجتماعى و اين بار در آغاز قرن 21 است .

   مبارزه كارگران در ايران كه در چند سال اخير به اشكال مختلف در سطح جامعه خود را آشكار كرد با حركت كارگران و كاركنان شركت واحد اتوبوس‏ رانى تهران و حومه و اقدام به اعتصاب به منظور رسميت بخشيدن به تشكل خويش‏ وارد دوره نوينى شد . اگر چه كارگران بهاى سنگينى پرداختند و رژيم اسلامى سرمايه بنا بر ماهيت ضد كارگرى اش‏ با تمام توان به سركوب  آن اقدام ورزيد ، معهذا عزم كارگران واحد در ايجاد تشكل و انتخاب نماينده گانش‏ بمراتب راسختر و اعتماد به نيروى متشكلش‏ افزايش‏ يافت.  با كارگران واحد حتى در مجامع بين المللى  و نزد اتحاديه هاى كارگرى اعلام همبستگى شد و جمهورى اسلامى بخاطر ضرب و شتم كارگران و خانواده هايشان و دستگيرى  فعالين كارگرى از سوى آنان به شدت محكوم گرديد .در فا صله بين دو اول ماه مه كارگران در جريان مبارزات خويش‏ تجارب پربارى را اندوختند و دريافتند كه براى رسيدن به مطالبات بر حق شان اولا نياز به تشكل دارند و ثانيا آن را با نيروى متحد خويش‏ و از پايين ميبايست بسازند ، اين آن حقيقتى است كه در اعتصاب واحد نزد كارگران عينيت يافت و اندوخته اى است كه  در اول ماه مه امسال كل طبقه كارگر در ايران ميتواند با خود حمل كند و تجلى تشكلهاى توده اى و سراسرى كارگران در همه واحدهاى توليدى ، كارخانجات و مراكز كارى  باشد .اين آن ويژه گى است كه ميتواند جهت حركت فوتى كارگران در جريان مبارزات اجتماعى و سياسى خويش‏   در جامعه باشد كه بى شك براى سرنوشت جامعه زحمتكشان در ايران امرى حياتى خواهد بود .

     اما ويژه گى ديگر اول ماه مه امسال ، مترادف بودن آن با التيمايوم جمع اعضاى اصلى شوراى امنيت به دولت محمود احمدى نژاد بر سر مسائل اتمى است.  اگر چه غنى سازى اورانيوم ، خود به مثا به وسيله اى است كه دو طرف درگير در آن از حريف قصد امتيازگيرى دارند ولى براى دولتهاى غربى چيزى بيش‏ از امتيازگيرى ، به مصداق« نئوليبراليسم بيخ ريش‏ هر دولتى است» ، سياستى جهانى سازى را در بر دارد و اين بار نوبت ايران است كه با تغيير در خط مشى سياسى ،دولتش‏ عضو سرمايه گلوبال شود.  نا گفته نماند كه  اگر چه عضوگيرى براى بازار جهانى با شعار دموكراسى و حقوق بشر است  ، ولى معناى واقعى آن نه تنها در ايران ، عراق و افغانستان نظامى شده ،  فلسطين ديوار بدور كشيده و يا كشورهاى مشابه ديگر ، به معناى آزاديهاى سياسى و اجتماعى ، آزادى تشكل و اعتصاب و غيره  براى كارگران و اكثريت جامعه نيست  بلكه حتى آنچيزى هم كه در خود كشورهاى غرب بود و كارگران در قرن بيست با مبارزه به دولتهاى سرمايه تحميل كرده بودند ، با اين دموكراسى نو دارد از كف ميرود . با اين مختصر ،كارگران در ايران  اگر بخواهند گامى به سوى دريچه آزادى در ايران بگشايند ، طلبهاى خود را از دولت و كارفرماها وصول كنند و خود و جامعه را از شر رژيم ارتجاعى و ضد بشرى جمهورى اسلامى نجات دهند ، مسلما يك راه بيشتر جلو رو ندارند كه همانا متشكل شدن ، دخالتگرى در سرنوشت خويش‏  و انتخاب نماينده گانشان بر اساس‏ در نظر داشتن منافع اكثريب جامعه است .

   به جلو صحنه راندن غنى سازى اورانيوم ، چه از طرف رژيم ارتجاعى جمهورى اسلامى ( رژيم دست ساز سرمايه جهانى در موقع خودش‏ بر عليه پيشروى كارگران و شوراهاى كارگرى در مقطع انقلاب سال 57 )كه اكنون توسط دولت نظامى احمدى نژاد با عنوان حق ملى ايران پيش برده ميشود و چه سياست تنبيهى سرمايه جهانى بنام جامعه بين الملل، با عنوان رعايت مقررات جهانى واستقرار دموكراسى در ايران در مقابل آن ، به عبارت ديگر درگيريهاى دولت ايران و غرب با هر ادعايى ، نه تنها ربطى به منافع كارگران و زحمتكشان در ايران ندارد بلكه حتى دو روى يك سكه در جهت گرد پاشيدن به چشم آنان است . در صورت برداشتن موانع گلوبال شدن سرمايه در ايران و تغييرات در سيستم سياسى ادراى رژيم جمهورى اسلامى با برداشتن حتى دولت  محمود احمدى نژاد  ، در صورت مقابله نظامى و تحميل جنگ به جامعه و در صورت مقابله شديد سياسى و تحريم اقتصادى ايران كه همه صورت مسئله اهداف واحدى هستند ، فضايى ايجاد ميشود كه در آن همه چيز ميتواند به كارگران و زحمتكشان تحميل ميشود .

   در چنين شرايط حساسى، ظاهر شدن به مثابه يك نيرويى اجتماعى ،  نيرويى كه اكثريت قريب به اتفاق جامعه را شامل ميشود، ميتواند صورت مسئله را عوض‏ كند و فضايى آكنده از آرا عمومى جامعه را به سوى آزادى و اراده جمعى رهنمون شود و حمايت كارگران در سطح جهانى را جلب كند. وقوف به درك شرايط كنونى ، سازماندهى تشكلهاى كارگرى  و توده اى با پلاتفرم واحد طبقاتى ، پيوند ارگانيك جنبشهاى غير كارگرى با آن شبيه آنچه در جنبش‏ زنان ، دانشجويان و كردستان  در يكى دو ساله اخيرسراغ داريم ، و جلب همبستگى جنبش‏  بين المللى ضد جنگ ، اين آن چيزى است كه ميتواند دافع نگرانيهاى موجود باشد ، چرا كه بدون وجود اين شرايط ، شعار نه  به جنگ  و نظاميگرى، نه به تحريم  اقتصادى ، نه به جمهورى اسلامى ، در صورتى كه از سر نگرانى براى مردم زحمتكش‏ ايران هم باشد  ، در بهترين حالت طلب  دادخواهى از حافظان  دموكراسى خواه سرمايه ، آن نيرويى است كه براى  مردم ايران اشك تمساح ميريزند .

   كارگران در اول ماه مه امسال ، با وجود ويژه گيهاى  آن ، در صورت تشكيل صفى واحد و سراسرى ، در صورت اعلام روشن خواستهايش‏ ، ميتواند در جامعه ظاهر شود و با صداى رسا اعلام كند كه چراغ آزادى و دموكراسى در دست ماست و پايه آن وجود تشكلهاى دست ساز كارگرى است .لازمه اين اظهار وجود فراخوان دادن به كليه كارگران ، سازمان دادن حركتهاى يكدست با قطعنامه هاى يكسان به منظور ارتباط دادن تمامى بخشهاى كارگرى ، حول اهداف مشتركى ميباشد .كارگران در اجتماعات خويش‏ ميبايست بر برسميت بخشيدن به حق تشكل هاى توده اى خويش‏ انگشت گذاشته ، نماينده هاى واقعى خود را برگزينند و از اين طريق نه تنها پيگير خواستهايشان باشند بلكه در صورت هر تغييراتى در جامعه ، بتوانند  با آمادگى از حقوق خود ،كه حقوق اكثريت جامعه است دفاع كنند .اول ماه مه امسال ميتواند، به مثابه ياد آور سنت تاريخى كارگرى ، نمايشى از همبستگى كليه بخشهاى كارگرى در امر تشكلهاى سراسرى ، آزادى بدون قيد و شرط كليه دستگيرشده گان خويش‏ ، و لغو احكام زندان و تبعيد و اخراج براى كليه فعالين كارگرى در ايران باشد.  


 

اول مه مبارک !

مرکز ادبیات کودک داروگ و جمعیت الغای کار کودکان

************ّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّ

اطلاعیه کانون معلمان ایران در خصوص اول ماه می / 11 اردیبهشت ماه ، روز جهانی کارگر

*********

به کارزار جهانی همبستگی

 با کارگران کارخانه سرامیک سازی زنون در آرژانتین می پیوندیم

کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری

********************

 

به کارگران دانشگاه میامی در آمریکا

کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری

 

****************************

آسمان سرمایه داری برای همه کارگران جهان یکرنگ است

کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری

***********************

***********************

طبقه کارگر و آزادی های سياسی

 

**************

                            اول ماه مه، کارگران، جنگ و سرمایه » وحیدارژنگ

         تشکل طبقاتی و توده ای به نيروی خود کارگران. جلال محمد نژاد

                                 من يک کارگرم. محمد فرخی

        تشكلهاى توده اى و سراسرى كليد پيشروى جنبش‏ كارگرى است ! شروين رها

 

نقش ضد کارگری خانه کارگر و شوراهای اسلامی  سیما افروز

 

اول ماه مه کارگران ايران و تهديدهای جنگی

 

یازده اردیبهشت امسال، روزی برای جمعبندی از یکسال مبارزه

فرهاد شعبانی


سرود همبستگی کارگران جهان

سرود انترناسیونال

 

برخیز ای داغ لعنت خورده دنیای فقر و بندگی

شوریده خاطر ما را برده به جنگ مرگ و زندگی

باید از ریشه براندازیم کهنه جهان جور و بند

و آنگه نوین جهانی سازیم هیچ بودگان هرچیز گردند


روز قطعی جدال است آخرین رزم ما

انترناسیونال است نجات انسانها (2)


برما نبخشند فتح و شادی نه بت، نه شه نه قهرمان

با دست خود گیریم آزادی در پیکارهای بی امان

تا ظلم از عالم بروبیم نعمت خود آریم به کف

دمیم آتش را و بکوبیم تا وقتیکه آهن گرم است


روز قطعی جدال است آخرین رزم ما

انترناسیونال است نجات انسانها (2)


تنها ما توده جهانی, اردوی بیشمار کار

داریم حقوق جهانبانی نه که خونخواران غدار

غرد وقتی رعد مرگ آور بر رهزنان و دژخیمان

در این عالم بر ما سراسر تابد خورشید نور افشان


روز قطعی جدال است آخرین رزم ما

انترناسیونال است نجات انسانها (2)

غیر از این احمد شاملو, شاعرمعاصر , نیز این سرود را نه به صورت ترانه که به صورت شعرنو ترجمه کرده است.


منشاء های روز (اول ماه مه )  چه هستند؟

روزا لوگزامبورگ

ايده ی فرخنده بکار بردن يک جشن تعطيل پرولتاری بعنوان وسيله ای برای اکتساب هشت ساعت در روز نخست در استراليا زاده شد. کارگران آنجا در 1856 تصميم گرفتند توقف دسته جمعی يک روز کامل کار را با جلسات و تفريحات بعنوان تجلی موافق با هشت ساعت در روز سازماندهی کنند. روز اين جشن بايد 21 آوريل می شد. در ابتدا، کارگران استراليايی اين را فقط برای سال 1856 در نظر داشتند. ولی اين نخستين جشن چنان اثر نيرومندی بر توده های پرولتاری استراليا بخشيد که بر آنان به جای گذارد منجر به تهيج [آژيتاسيون] نوعی گشت که تصميم گرفته شد جشن را هر سال تکرار کنند.

در حقيقت، چه می توانست به کارگران شهامت و ايمان بيشتری در قدرت خودشان بدهد تا يک توقف کار توده ای که آنها خودشان آنرا انتخاب کرده باشند؟ چه می توانست شهامت بيشتری به بردگان ابدی کارخانه ها و کارگاه ها بدهد تا فراخواندن گردانهای خودشان؟ پس ايده جشن پرولتاری بسرعت پذيرفته شد، و از استراليا، آغاز به گسترش در ديگر کشورها کرده تا سرانجام تمام جهان پرولتاری را فتح کرد.

نخستين نمونه ای که بدنبال کارگران استراليايی رفتند، آمريکايی ها بودند. در سال 1886، آنها تصميم گرفتند اول [ماه] مه بايد روز توقف جهانی کار باشد. در اين روز 2000000 نفر از آنها کارشان را ترک کرده و هشت ساعت در روز را طلب کردند. بعداً، تضيقات پليسی و قانونی کارگران را سالها در تکرار تظاهراتی با اينت [وسعت] مانع شد. معهذا در سال 1888 آنها تصميم خود را تحديد کرده و مصمم شدند که جشن بعدی در اول [ماه] مه 1890 باشد.

در اين اثناء، جنبش کارگران در اروپا قويتر و با تحرک تر شده بود. قويترين نمود اين جنبش در کنگره کارگران انترناسيونال در 1889 رخ داد. در اين کنگره، که چهارصد نماينده حضور داشتند، تصميم گرفته شد که هشت ساعت در روز بايد نخستين مطالبه باشد. پس از آن، نماينده اتحاديه های فرانسه، کارگر لاوين[2] از بوردو، خواست که اين مطالبه درتمام کشورها با يک توقف جهانی کار ابراز شود. نماينده کارگران آمريکا توجه را به تصميم رفقايش برای اعتصاب در اول [ماه] مه 1890 جلب کرد، و کنگره اين تاريخ را برای جشن جهانی پرولتاری برگزيد.

در اين مورد، مانند سی سال پيش در استراليا، کارگران واقعاً فقط يک بار تظاهرات در نظر داشتند. کنگره تصميم گرفت که کارگران همه ی سرزمين ها با همديگر برای هشت ساعت در روز در اول [ماه] مه 1890 تظاهرات بکنند. هيچکس از تکرار تعطيل برای سال های بعد سخنی نگفت. طبيعتاً هيچکس نمی توانست طريق برق آسايی را پيش بينی کند که با آن ايده موفق شده و چه بسرعت از طرف طبقات کارگر پذيرفته خواهد شد. معهذا، جشن گرفتن روز اول [ماه] مه بسادگی يک بار کافی بود، تا اينکه هر کس بفهمد و حس کند که روز اول [ماه] مه بايد يک نهاد سالانه و پيگير باشد...

اولين [خواست اول ماه] مه پذيرش هشت ساعت در روز مطالبه کرد. ولی حتی پس از رسيدن به اين هدف، روز [اول ماه] مه از بين نخواهد رفت. تا زمانيکه مبارزه کارگر بضد بورژوازی و طبقه حاکم ادامه دارد، تا زمانيکه همه مطالبات پذيرفته نشده اند، روز [اول ماه] مه نموده سالانه اين مطالبات خواهد بود. و وقتيکه روزهای بهتری سر زنند، وقتيکه طبقه کارگر جهان رستگاريش را بدست آورد- آنگاه هم بشريت احتمالاً روز [اول ماه] مه را به افتخار مبارزات تلخ و رنجهای بسيار گذشته جشن خواهد گرفت.


دور تازه­ای از سرکوب و قتل­ سریالی زنان!

 

      بهرام رحمانی

bamdadpress@telia.com

مقاله جالب و خواندنی در مورد اجبار سازی حجاب و////

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

محمدرضا شاه، زمانی گفته بود آن­هایی که با دولت مخالفند کشور را ترک کنند.این بار سایت اینترنتی آفتاب، به نقل از آیت­الله سیدمهدی طباطبایی، عضو ائتلاف آبادگران، 31 فروردین ماه نوشت: «طباطبایی در عین حال،‌ به کسانی که حاضر نیستند حجاب را رعایت کنند، توصیه کرد که از کشور بیرون روند چون در کشور اسلامی مثل ایران جایی برای آن­ها نیست.»

روز سه شنبه و چهارشنبه  و 3029 فروردین 1385 – 18 و 19 آوریل 2006، گروهی در حدود 200 نفر از زنان وابسته به رژیم برای تشويق نمايندگان با «بدحجابی» در جلوی مجلس تجمع کرده بودند، با استقبال نمایندگان مجلس و همچنین پوشش خبری گسترده رسانه­های رژیم قرار گرفتند.

در ميان تجمع­كنندگان عماد افروغ، رييس كميسيون فرهنگی، سيدجلال يحيی­زاده، ‌ستار هدايت­خواه، پرويز سروری، فاطمه آليا، عشرت شايق، لاله افتخاری، عفت شريعتی، هاجر تحريری نيك صفت، غلامرضا مصباحی مقدم و محمد خوش چهره، حسن كامران، از نمانیدگان مجلس شورای اسلامی حضور داشتند.

بنا به گزارش اعتماد، 29 فروردین 1385، اين گروه که تعدادشان يک­صد نفر گزارش شده، پلاکاردهايی در دست داشتند که روی آن­ها شعارهايی از اين قبيل نوشته شده بود: «مجلس اسلامی، کو قانون الهی؟»، «حجاب زنان مسلمان خار چشم دشمان اسلام است» و «حجاب مصونيت زنان است نه محدوديت زنان».

بدین ترتیب دور جدیدی از رعب و وحشت با اعدام دسته­جمعی ده نفر در زندان اوین و با تشدید سرکوب زنان، شده است. «زنان خانواده‌‏های شهدا، ايثارگران، جانبازان و امت حزب­الله برای دومين روز متوالی در اعتراض به بدحجابی و فساد اخلاقی در مقابل مجلس هفتم تجمع كردند.»

تجمع­کنندگان بيانيه­ای قرائت کردند که طی آن از قوای سه گانه مجريه، مقننه و قضائيه ايران خواسته شده است با «طراحان لباس­های مبتذل و عناصر اشاعه دهنده فساد و فحشا برخورد قاطع و ريشه­ای و دائمی»، کنند.

صادرکنندگان بيانيه «اشاعه بی­حجابی و بی­بند­وباری» در ايران را توطئه­ای .......بقیه مطلب در  ادامه مطلب پایینتر  (  حتما بخوانید )


اسپاگتی خوردن با حجاب اسلامی! یاد بگیرید. بسیار جالب است

اینجا را کلیک کنید  . این فیلم ۲۰ ثانیه ای را نگاه کنید. و پیش رفت اسلام در غرب را ملاحظه فرماید.

 


ترجمه رايگان انگليسي به فارسي در ٣٨ زمينه تخصصي
 


 همسر گزینی پرولتری " کمونیستی "

 

این نوشته برای تفهیم شدن از مواضع و افکار کمونیستی درباره

 

                             1)همسر یابی 2) درباره عشق پرولتری

                             ۳) ازدواج ،عشق ازاد و تک همسری

                             4) حق طلاق 5) ازادی جنسی

                             6) وفاداری و......

                                                       تهیه کننده: نیهایت

                                     ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

انتشارات حزب کمونیست فیلیپین

 

                                        بخش اول

 

 

از زمانیکه مالکیت خصوصی و طبقات در جوامع انسانی شگل گرفتند و به دنبال آن معیارها و دیدگاهها نیز برای ارزیابی پدیده ها جنبه طبقاتی به خود گرفت هر طبقه نیز مبتنی بر منافع طبقاتی خویش به بررسی جریانات پرداخته است.

ازدواج نیز به مثابه یکی از امور اجتماعی تابع قوانین و مقرارات طبقاتی حاکم بر جامعه گردیده و همیشه تحت تاثیر این که کدام طبقه( طبقه سرمایه دار  یا طبقه کارگر ) بر جامعه سلطه و حاکمیت داشته باشد،این قوانین تغییر نموده و روابط بین زوجین نیز به تناست همین روابط و مناسبات اجتماعی تغییر یافته اند.

دردوره اشتراکی اولیه، ازدواج بصورتی گروهی صورت میگرفته و در دوران مادر سالاری به صورت چند همسری طایفه مادر سالار به دلیل اهمیت و نقش زن در تولید اجتماعی منجر به این گشت که زن از برتری ویژه ای نسبت به مرد برخورد ار باشد.

به تناسب رشد ابزار تولید و کشف شیوه ای نوین در تولید کشاورزی، زنان به تدریج نقش خود را از دست داده و از یک عنصر اصلی در جامعه به صورت عنصر فرعی و حاشیهای در آمده و به تناسب رشد مناسبات تولید و شکل گیری طبقات اجتماعی، از دیدگاه فرهنگ مسلط بر جامعه به ابزار تولید مثل بدل شدند.همپا با این تحولات ازدواج از شکل چند" همسری به" "تک همسری" تبدیل گردید.

حال ببینیم "چند همسری چه بوده و "تک همسری" چیست؟

در دروانی که زنان نقش بسیار مهمی در تولید جامعه به عهده داشتند، حق انتخاب همسران چندی را نیز داشتند که هم اکنون با بررسی مسائل مربوط به خانواده و زوجین کاملا روشن است که این شیوه "چند همسری" امری بسیار نادرست در روابط زناشویی بوده است و دوران اشتراکی اولیه با وجود داشتن نکات مثبت که مهمترین آن نبودن طبقات در جامعه و نتیجا نبودن استثمار فرد از فرد میباشد دارای نکاتی منفی نیز بوده است که از آن جمله ابتدایی بودن ابزار تولید و در نتیجه اسارت انسان در چنگال طبیعت و شیوه ازدواج گروهی و چند همسری میباشد.

اما پس از پیدایش مالکیت خصوصی در این دوره  بسته شدن نطفه طبقات استثمار کننده و استثمار شونده و سپس شگل گیری پدر سالاری در جامعه، امر ازدواج نیز تغییر نموده و به "تک همسری" تبدیل شد. ولی"تک همسری به چه مفهوم؟ آیا این قانون که از دل جامعه طبقاتی بیرون آمده بود، تک همسری را برای زنان و مردان بطور مساوی معمولی میداشت؟

با توجه به گفته "انگلس " "تک همسری" از یک طرف ضابطه ای صحیح بود و از طرفی به واسطه شکل گیری طبقات در جامعه این ضابطه از محتوای خود خالی گشت. اماچرا؟

انگلس میگوید:

....اولین تناقص طبقاتی که در تاریخ به وجود می آید مقارن با تکامل تناقص بین مرد و زن در ازدواج یکتا همسری است و ستم طبقاتی مقارن است با ستم جنس مذکر بر مونت

منشا خانواده

از انجا که "تک همسری" با بیشتر نقش گرفتن مردان در امر تولید اجتماعی مقارن بود و زنان متقابلا نقش خود را در امر تولید بطور اساسی از دست دائند بنابراین فقط زنان بودند که ملزم به رعایت این قانون میگشتند .

"تک همسری"به علت این که در یک جامعه طبقاتی به ظهور در آمد در کنار خود هتاریسم را نیز رواج داد که به عنوان نوع جدیدی از ازدواج گروهی چند هسمری که در دروان قبل به جا مانده بود به حیات خود ادامه داد.

جوامع طبقاتی و به خصوص سرمایه داری اگر چه تاکید بسیار بر ازدواج "تک همسری" مینماید و در سخن هتاریسم فحشا را محکوم می کند ولی در حقیقت ضابطه "تک همسری" از محتوای خود خالی شده فقط برای زنان در نظر گرفته شده و هتاریسم"برای مردان به خصوص طبقات حاکمه اشکالی ندارد ....یکتا همسری "برای زنان ضروری بود .ولی نه برای مرد... انگلس منشا خانواده تاکید از ماست.

تاکید ما بر این جمله بخاطر آنست که همانطور که در سطور بالا آمد یکتا همسری برای زنان مفهوم داشت نه برای مردان.

اما اکنون پاسخ بدین سئوال امری بسیاری ضروری و مهم است که آیا در صورت حاکم شدن سیستم اجتماعی اقتصادی سوسیالیسم و نهایتا کمونیسم در جوامع که وجه مشخصه آن تولید بطریقه اشتراکی استفاده از تولید و دستاورد زحمتکشان بطریقه اشتراکی و نیز حاکمیت دولتی که نماینده طبقه کارگر و زحمکشان می باشد مسئله ازدواج و برخورد با زنان در جامعه نیز زجعت به دوران اشتراکی اولیه خواهد نمود ؟ و از آنجا که یکتا همسری از علل اقتصادی نشات گرفته آیا هنگامی که این علل از میان بروند خود نیز از بین خواهد رفت و آیا ازدواج گروهی جای آن خواهد نشست؟ جواب مصرا منفی است.

در سیستم اجتماعی _ اقتصادی سوسیالیستی و نهایتا کمونیستی که در حقیقت رشد یافته ترین و مترقی کامل ترین سیستم اجتماعی اقتصادی میباشد و در آن حقوق سیاسی و اقتصادی انسانهای بطور مساوی مد نظر قرار گرفته و طبقات به تدریج تحلیل رفته و نتیجتا طبقاتی به نام استثمار کننده و بالطبع استثمار شونده محو خواهند شد. ان اصول و روابطی که در طی ادوار تاریخ بشری مبتنی بر تغییر مناسبات تولید جامعه تغییر نموده اند محتوای مارکسیستی و اصیل خویش را کسب نموده بنیادهای اقتصادی یکتا همسری که تاکنون وجود داشته اند با همان قطعیتی که مکمل آن یعنی فحشا و میتوان به درستی جواب داد که یکتا همسری نه تنها از میان نمی رود بلکه آغاز به تحقق کامل خواهد کرد: یکتا همسری نه تنها از میان نمی رود، بلکه آغاز به تحقق کامل خواهد کرد زیرا باانتقال وسایل تولید مالکیت اجتماعی، کارمزدوری، پرولتاریا، نیز از میان میرود و بنابراین ضرورت تسلیم تعداد معینی از زنان که زا نقطه نظر آماری قابل محاسبه است_ به خاطر پول نیز از میان میرود فحشا نابود میشود یکتا همسری به جای زوال یافتن سرانجام یک واقعیت میشود و برای مردان نیز.

اما سئوال بعدی این است که چرا این تو هم که همواره مغرضانه دامن زده میشود از چگونگی نگرش کمونیستهای به زن و ازدواج در جوامع طبقاتی وجود دارد؟ و چرا اصولا چنین چیزی اختراع شده است و توسط چه کسانی؟

چون در جوامع طبقاتی و عمدتا در طبقات ثروتمند جامعه زنان نقش در تولید و گرداندن چرخ معاش خانواده را ندارند عملا به زنان همچون کالایی نکریسته میشود ه در روابط زناشویی قابل خرید و فروش می باشد یعنی در خانواده های ثروتمند، دختران یکدیگر را با قیمت های سنگین تری به عقد ازدواج پسران در می آوردند و به جز اصطلاح کالا بر دختران و زنان نمیتوان نامی دیگر نهاد.البته این روابط در میان خانواده های زحمتکش تا حدودی از میان رفته است، چرا که هر دو عنصر یعنی هم زن و هم مرد خانواده مجبور به شرکت در امور تولیدی جامعه هستند و هر دو در بقای خانواده و گذران معاش آن سهیم می باشند نتیجتا زن تا حدودی دارای نقش با ارزش تری است ال