حکایت مهریه
و راه کارهای مجلس شورای اسلامی
نيلوفر آشتى
به نقل از به پيش! شماره ٧، ٢٠ مهر ١٣٨٤
گویا نمایندگان مجلس پس از شنیدن خبر بالا رفتن سن ازدواج در دختران و پسران،.........
ادامه مطلب
فیلسوفان جهان را تفسیر میکنند در حالی که هدف تغییر ان است """ مارکس"""
حکایت مهریه
و راه کارهای مجلس شورای اسلامی
نيلوفر آشتى
به نقل از به پيش! شماره ٧، ٢٠ مهر ١٣٨٤
گویا نمایندگان مجلس پس از شنیدن خبر بالا رفتن سن ازدواج در دختران و پسران،.........
سرمایه داری به کجا می رود؟
(بخش
روزنامه فیگارو*- ترجمه ویدا فرهودی
مارکس، این اندیشمند و نظریه پرداز بزرگ، روند اجتناب ناپذیر پیشرفت به سوی
جهانی شدن را از همان زمان، پیش بینی کرده بود
پرسش: دلیل توجه شما به مارکس، در موقعیت کنونی چیست؟
ژاک آتالی: در واقع باید بگویم که من هرگز مطالعه ی او را کنار نگذاشته ام. هر قدر، به مرور زمان و بیش از پیش، وارد عصر جهانی شدنی می شویم که چنین مخاطره آمیزو افسار گسیخته ، با خشونتی فردگرایانه و وحشی همراه است، اندیشه ی او اعتبار بیشتری می یابد هرچند، مدتی به واسطه ی حکومت های استبدادی ای که تحت لوای نامش ایجاد کرده بودند، به سایه رانده شده بود. در برابر چالش های جدید، برای ایفای نقش موثر در حرکت جهان، باید سعی درآمیختن اندیشه و عمل داشت- کاری که مارکس ، در دوران خودش، انجام داد.- اندیشه بدون عمل به معنای تسلیم بر سستی و پستی یا دلخوشی به باز خوانی اورادی چند است. عمل بدون اندیشه نیز به منزله ی تبدیل شدن به عروسک خیمه شب بازی در دست کسی است که پیش از ما اندیشیده است. دلیل توجه من به مارکس، در وهله ی نخست، این است که او نمونه ای از تسلط موفقیت آمیز براین دوگانگی را ارائه می کند. برای فهم قرن نوزدهم، شناختن زندگی او لازم است. شناختن آثارش نیز امکان تحلیل وحشیگری ها وخشونت های قرن بیستم و درک وعده ها وامیدواری ها برای قرن بیست و یکم را برایمان فراهم می سازد .
.....................
لغو مجازات اعدام
بخشی از مصاحبه منصور حکمت درباره لغو مجازات اعدام
منصور حکمت: خيلى روشن است.
مجازات اعدام قتل عمد است. از پيش تصميم
ميگيرند کسى را بکُشند و ميروند سرِ روزِ
معينى طى مراسمى ميکُشند. اين براى کسى
که با قتلِ نفس مخالف است يک عقيده طبيعى
و يک نتيجه منطقى است که بگويد مجازات
اعدام بايد لغو بشود،
چون اين هم يک جور قتلِ نفسِ آگاهانه با نقشه
قبلى است.
..................ادامه

يک سيستم «علمی»ی
عرق ريختن
و. ای. لنين
سرمايهداری آمريکا از سرمايهداری همهی کشورهای ديگر پيشرفته تر میباشد. عظيم ترين توسعهی
تکنولوژی و پيشرفت آن با بيشترين شتاب، فاکتهايی میباشد که اروپای کهن را به الگوبرداری از
يانکی ها وادار میسازد. ولی آنچه که بورژوازی اروپا در اين تقليد به عاريت میخواهد، نه نهادهای
دموکراتيک آن کشور يا آزادی سياسی و نه حتی نظام سياسی جمهوريخواه است، بلکه آنچه که
بورژوازی اروپا شيفته آن است، جديدترين روش های استثمار کارگران در آمريکا میباشد.
موضوعی که امروز بطور وسيع در..........
تصوير يك زناشويى
براتیگان
زیبـــــاترین چیــز بــرای انســان زندگـــی اســـت.
زندگی فقط یک بار به او داده می شود پس باید انرا چنان گزراند
که سالهای بهــــــدر رفته عمر موجب عزاب دردناک نگردد و در
پیشانی داغ رسوایی نزند و تا به هنگام بدرود زندگــــــی بتوانیم
بگوییم که همه اوقاتم صرف زیباترین چیزهای جهان، صرف مبارزه
در راه رهایــــــــــــــــی بشــــــــــــــــــــــــریت بــوده اســــت.
چون تصادف یا حادثه ای تراژدیک می تواند رشته انرا بگسلــد و....
مـــــارکـــــــــــس

من تو را در هاله ای از خرافات نمی بینم که اینگونه دیوانه ام
رنگین کمانی که بر پایه چنین ابهام ی رنگ می نوازد، تو را در
رفـرم کـدام جملـه بازتـاب داد که بدین سان سعـی در عجیـن
خطیدُر مانند شده ای
تو خطاب کدام ستاره ای که در مابین راه شیری مُـنوٌر شده ای
تو طوفان کدام وسعتی که اینچنین مخرب نوین ابیات ناب هستی
من تو را در جریان شبـگرد تنها نیافته ام که به ارامی جمله تـو را
در سرای بردگان به تفسیر کِشم
من تو را با اندیشه ای تهی نیافته ام که به ارامی ه نوشته ای
جملاتی درخور ننویسم
بیا بیا تا در اندیشه ات قراعتی صحیح از خود یابم تا که رسم،
مستند چنین احساسی باشم
گّر به نوشتار امدی،با استخوان درد نویست ورقه ای را در
این باب به نوشتن آور
تو درد و احساس عجین شٌده را به تحریر آورو به کــــولاک
خشم ابر و باد مطمئن شو
تو جوهر کدامین قلمی که از نوشتن سیرابی ی نداری و
از جمله کدامین برگ که در پاییز ،دشمن زردی ه برگهایی
تو سراب و دورنمای ه نوشتاری عمیقی،از بدو شکل جنینی من
تو خلاء دورنمای ه طوفانی عمیقی،از بدو پیدایش نســــــیم من
تو ئاناتوس کدام مکتبی،که از جمله بردگانی به پیروان داری و
کراسوسی درشآن تفسیر ما
انتــــظار در رســـیدن سالیادی هستــــم
که اندیشه کنم چگونه با خورشید تابناک نوشتاری در دریای ه
سحر تو جزر و مٌدی در باب عشق تو نسبت به خود یابم
حال
خواستم از عشق خود نسبت به تو چند خطی نویسم" الف_بامداد"
تا به حکاک حکاکان هدیه ای کرده باشم از این تراژدی دیدگاه تو

خواهم باز به نوشتن اورم که من تو را
در هاله ای از خرافات نمیبینم که اینگونه دیوانه ام
نیهایت
|
دين ازديد لنين 
مذهب ترياک خلق است. اين سخن حکيمانه مارکس، ستون فقرات کل جهان بينی مارکسیزم را در مورد مساله دين تشکيل می دهد. مارکسيزم، تمام اديان و کليساها و تمام تشکيلات مذهبی را همواره به عنوان ارگان های ارتجاع بورژوازی – که می خواهند از استثمار دفاع کرده و طبقه کارگر را تحقير و منحرف نمايند – تلقی می کند.
فقط مبارزه طبقاتی توده های کارگر – که وسيع ترين اقشار پرولتاريا به طور همه جانبه ای به پراتيک انقلابی و آگاهانه اجتماعی می کشاند – قادر خواهد بود که توده های تحت ستم را واقعا از يوغ مذهب نجات بدهد.
انگلس ايده بظاهر انقلابی دروينگ – مبنی بر ممنوع کردن مذهب در جامعه سو سياليستی را – قاطعانه محکوم می کند. از نظر انگلس چنين اعلان جنگی به مذهب به معنی "از بيسمارک هم بيسما رک تر بودن است". انگلس از........
"اسیر کردن انسان به تعبیر حیوانیست"
کجای این ازادی باید مورد خشم اسلامیستا باشد در حالی که ازادی تعبیر واقعی خود را ندا می دهد."""ازادی معنایش مسولیت است بدین دلیل بعضیها از ان میترسند"""""
زمانی که بینش انسان نسبت به این دنیا بینشی با معیار ۵۰۰۰ ساله باشد اعتراض به این نوع کاریکاتورها از این زاویه باید عادی تلقی بشه.در اینجا سوال این است که ازادی باید چگونه درک شود؟؟؟؟
به گفته مارکس" اگر قرار بود ما هر چه می بینیم با ماهیت ان مطابقت داشته باشد دیگر نقش علم زائد می شد"
کاریکاتوریستها باید مورد حمایت قرار گیرند نه اهانت.البته اهانت بیان عدم استدلال است
ارزشها ی جدیدبه ارامی در خلال مبارزه شکل میگیرد " لنین"
نهایت

نو یسنده دربار و نویسنده ازادیخواه
به گفته یکی از نویسندگان "درک این تناقض دشوار نیست زیرا حقیقت است و حقیقت همیشه ساده و روشن است"
نيهايت
*****
تیتر انتخابی برای این نوشته در ظاهر و باطن نشانگر و بیانگو متناقض بودن اندیشه مواضع و راهبرد دو طیف نویسندگی است که تفسیر جدی و مدون را ایجاب میکند بیگمان درصد بالای شفاف سازی در این زمینه میتواند درصد تفکیک خوب وبد را برای احاد جامعه سیر صعودی دهد.
حال با سوالاتی چون سیر اندیشه سازی در جوامع؟ نویسنده کیست؟ با اهداف نویسندگی و بعضی پرسشهای دیگر روبرو میشویم که امیدوارم در حد توان اعترافی از حاکمان دماگوژم گرفته باشم. از ابتدای شکل گیری جوامع طبقاتی عده ای در صدد بدست گرفتن حاکمیت و توجیه قوانین بوده اند و پی در پی اکثریتی را برای قبول کردن چنین تضادی فریب می داده اند. حاصل چنین مقدمه ای این است که دو نیروی جامعه همیشه در صدد بر کنار نمودن هم بوده اند بدین ترتیب کسانی بوده اند که از منافع حاکمان دفاع کرده اند و کسانی هم با افشای واقعیت در صدد بوده اند که حقایق چنین حاکمیت نابرابر، پدیده و روابطی را روشن کنند. نتیجه ای ساده میتوان گرفت اینکه مدافعان حاکمیت همیشه در رفاه و اسایش بوده اند و مدافعان واقعیت همیشه در وضعیت نا امنی زندگی بسر برده اند که برای اکثریت ستمدیده، مدافعان واقعیت مبارز انقلابی و مدافعان دربار هم از ستمگران و عده ای مفت خور بوده اند. بی شک ابزار و دستگاههای تبلیغاتی که محدود به حکمرانان است در شکل دادن اندیشه چه از لحاظ اجتماعی و سیاسی و ... نقش مستقیمی داشته اند که این خود در خود چند پاراگراف است که خارج از حوصله این نوشته است.

حال نویسنده کیست؟ نویسنده میتواند توان بیان حقایق در جامعه باشد یا به بیان دیگر نویسنده کسی است........
زندگی نامه ی کارل مارکس
افشين کوشا
نظام سرمايه داری هرگز نتوانست خود را از داغ نقد علمی و تحقير سنجيده ای كه ماركس بر پيشانی آن زد، خلاص كند.
* * *
122 سال پيش در روز (14 مارس 1883)، گورستان «های گيت» در لندن ناظر مراسم تدفين انقلابی ترين متفكر جهان بود. مراسم ساده بود، اما پر شكوه. انگلس خطابه ای عميق و تاريخی ايراد كرد و خدمات يار ديرينه اش را بر شمرد. او در خاتمه گفت كه بهترين بزرگ داشت از ماركس آنست كه حداكثر كوشش را برای تحقق هر چه زودتر آموزش ها و اهداف او به عمل آوريم.
حتما بسياری از بورژواها و مخالفين آن زمان ماركس اين فراخوان انگلس را >>>>>>>>>

دنیای رویای من
من در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن هیچ انسانی
انسان دیگر را خوار نمی شمارد
زمین از عشق و دوستی سرشار است
و صلح و آرامش، گذرگاه هایش را می آراید.
من در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن
همگان راه گرامی آزادی را می شناسند
حسد جان را نمی گزد
و طمع روزگار را بر ما سیاه نمی کند.
من در رویایی خود دنیایی را می بینم که در آن
سیاه یا سفید
از هر نژادی که هستی
از نعمت های گسترده زمین سهم می برد.
هر انسانی آزاد است
شوربختی، از شرم سر به زیر می افکند
و شادی، همچون مرواریدی گران قیمت
نیازهای تمامی بشریت را بر می آورد.
چنین است دنیای رویای من ....!
شعر از لنگستن هیوز
شعرهای لنگستن هیوز _ برگردان: احمد شاملو
نامه ی چارلی چاپلین به دخترش
چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست. او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونا اونیل ازدواج کرد و از او صاحب هفت یا هشت بچه شد، ولی فقط یکی از این بچه ها که جرالدین نام دارد استعداد بازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند.
چند سال پیش وقتی جرالدین تازه می خواست وارد عالم هنر شود، چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیباترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند.
* * *
ژرالدين دخترم:
اين جا شب است٬ يک ......................
نامه های عاشقانه ی نیما
10 اسفند 1302
پرنده ي كوچك من
جسد بي روح عقاب بالاي كمرهاي كوه افتاده بود. يكي از پرنده هاي كوچك كه خيلي مغرور بود به آن جسد نزديك شد. بناي سخره و تحقير را گذاشت. پر و بال بي حركت او را با منقارش زير و رو مي كرد. وقتي كه روي شانه ي آن جسد مي نشست و به ريزه خواني هاي خودش مي پرداخت، از دور چنان وانمود مي شد كه عقاب روي كمرها براي جست و جوي صيد و تعيين مكان در آن حوالي سرش را تكان مي دهد.
پادشاه تواناي پرندگان، يك عقاب مهيب از بالاي قله ها به اين بازي بچه گانه تماشا مي كرد. گمان برد لاشه اي بي حركت كه به واسطه ي آن پرنده به نظر مي آيد جنبشي دارد، يك عقاب ماده است.
متعاقب اين گمان، عقاب نر پرواز كرد. پرنده ي كوچك همان طور مغرورانه به خودش مشغول بود. سه پرنده ي غافل تر از او از دور در كارش تماشا مي كردند. عقاب رسيد و او را صيد كرد. اگر مرا دشمن مي پنداري چه تصور مي كني؟ كاغذهاي من كه با آن ها سرسري بازي مي كني. به منزله ي بال و پر آن جسد بي حركت است. همان طور كه عقاب نر به آن جسد علاقه داشت، من هم به آن كاغذها علاقه دارم. اگر نمي خواهي به تو نزديك بشوم، به آن ها نزديك نشو. تو براي عقاب توانا كه لياقت و برتري او را آسمان در دنيا مقدر كرده است، ساخته نشده اي.
پرنده ي كوچك من! چرا بلند پروازي مي كني؟
بالعكس كاغذهاي تو براي من ضرري نخواهد داشت، عقاب، كارش اين است كه صيد كند، شكست براي او نيست، براي پرنده اي است كه صيد مي شود. قوانيني كه تو آن ها را مي پرستي اين شكست را تهيه كرده است. ولي من نه به آن قوانين، نه به اين نجابت به هيچ كدام اهميت نمي دهم.
نه! تو هرگز اجنبي و ناجور آفريده نشده اي، به تو اعتنا نمي كنند. تو به التماس خودت را به آنها مي چسباني. اجنبي نيستي، مثل آنها خيالات تو با بدي هاي زمين گنهكار سرشته است.
قدري حرف، قدري ظاهر آرايي آن ها كافي است كه تو را تسخير كند. در هر صورت اگر كاغذهاي مرا در جعبه ي تو ببينند، براي كدام يك از ما ضرر خواهد داشت؟
عقاب
* * *
تهران: 14 اردیبهشت 1304
به عاليه نجيب و عزيزم
مي پرسي با كسالت...................................
زیباترین چیز برای انسان زندگی است.
زندگی فقط يك بار به او داده میشود.پس باید انرا چنان گزراند..
که سالهای بهدر رفته عمر موجب عزاب دردناک نگردد و درد پیشانی داغ رسوایی نزند و تا به هنگام بدرود زندگی بتوانیم بگوییم که همه اوقاتم صرف زیباترین چیزهای جهان صرف مبارزه در راه رهایی بشریت بوده است .
چون تصادف یا حادثه ای تراژدیک می تواند رشته انرا بگسلد و..........................
مارکس
صاحب شمشیر بودن کافی نیست
می باید به این شمشیر برندگی داد
برنده ساختن شمشیر کافی نیست
باید اموخت چگونه با مهارت ان را اموخت..................
معشوق من
معشوق من
با آن تن برهنهء بی شرم
بر ساقهای نیرومندش
چون مرگ ایستاد
خط های بیقرار مورب
اندامهای عاصی او را
در طرح استوارش
دنبال میکند
معشوق من
گوئی ز نسل های فراموش گشته است
گوئی که تاتاری
در انتهای چشمانش
پیوسته در کمین واریست
گوئی که بربری
در برق پر طراوت دندانهایش
مجذوب خون گرم شکاریست
معشوق من
همچون طبیعت
مفهوم ناگزیر صریحی دارد
او با شکست من
قانون صادقانهء قدرت را
تأئید میکند
او وحشیانه آزادست
مانند یک غریزهء سالم
در عمق یک جزیرهء نامسکون
او پاک میکند
با پاره های خیمهء مجنون
از کفش خود ، غبار خیابان را
معشوق من
همچون خداوندی ، در معبد نپال
گوئی از ابتدای وجودش
بیگانه بوده است
او
مردیست از قرون گذشته
یاد آور اصالت زیبائی
او در فضای خود
چون بوی کودکی
پیوسته خاطرات معصومی را
بیدار میکند
او مثل یک سرود خوش عامیانه است
سرشار از خشونت و عریانی
او با خلوص دوست میدارد
ذرات زندگی را
ذرات خاک را
مهای آدمی را
غمهای پاک را
او با خلوص دوست میدارد
یک کوچه باغ دهکده را
یک درخت را
یک ظرف بستنی را
یک بند رخت را
معشوق من
انسان ساده ایست
انسان ساده ای که من او را
درسرزمین شوم عجایب
چون آخرین نشانهء یک مذهب شگفت
در لابلای بوتهء پستانهایم
پنهان نموده ام
واژه نامه سیاسی
امیر نیک آئین
|
حرف آ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ و الف |
|
|
ب ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ | |
| ت ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ج | |
| چ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ د | |
| ر ـــــــــــــــــــــــــــ-ــــــــ-ـــــ ژ | |
| س ــــــــــــــــــــــــــــ ش | |
| ص ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ط | |
| ع ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ف | |
| ک ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ل | |
| م ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ن | |
| و |
" م . ح "
هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش از ابتزال شکننده تر بود
هراس من ـــ باری ـــ همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از ازادی ادمی افزون تر باشد
جستن یافتن و انگاه
به اختیار برگزیدن و از خویشتن خویش
با رويي پی افکندن.............
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.
شاملو